بشکند

بشکند ياران به گيتي چند بنيان بشکند
شاخ استبداد و استعمار دوران بشکند

ارتجاع امروز مردم را نمايد قتل عام
مي رسد روزي که خلقش پوز و دندان بشکند

توره بوره سوخته ويران نموده قندهار
دوستم را تقويت بخشد که باميان بشکند

تورن اسماعيل را داده ولايت در هرات
تا که وحدت را ميان خلق افغان بشکند

افسر قاچاق ترياک جهان حاجي قدير
با نويد رتبه مغز خلق افغان بشکند

مي کند آخوند خليلي فخر حزب وحدتش
وحدت اين کاسه دليسان سهل و آسان بشکند

صبغت و سياف و حکمتيار خورده گوشمال
محسني را عشق و چوکي سهل و آسان بشکند

گوش کن اکنون نويد و اعتراف جورج بوش
چون ز پرسان نشه اش نامه نگاران بشکند

چون از او در باره شرق ميانه شد سوال
گفت عراق و سعودي مصر و ايران بشکند

جورج بود مشغول در ميدان بازي بيسبال
داشت کوشش تا ريکورد همقطاران بشکند

شدت توپ بيسبالش را به خنده کرد و گفت
مي کشم آنچه توانم جمله انسان بشکند

گفت فرصت چون براي آرزو ها داده دست
خوش نباشد جورج اگر جمله به يکسان بشکند

در بهاي خاک افغان ما گران پرداختيم
نيست لازم تا عراق و مصر اين سان بشکند

جمله سه ميليون نفر کشتيم در يک سال ما
نفت عراق و خليجش نصف تاوان بشکند

بيم بايد امپراطوري نمايد در جهان
قدرت مخلوق ما را سهل و آسان بشکند

وحدت کاريگر و زحمتکشان اندر جهان
باشد آن نيرو که ما را سهل و آسان بشکند

در جهان گر متحد گردد بهم زحمتکشان
قدرتي گردد که بنياد خدايان بشکند

ارتجاع " حافظ " ز بيم جان ندارد خواب خوش
خيزش خلق ستمکش کاخ ايشان بشکند