روزجهاني كارگر

گرامي باد

كارگر اي تپش موج خروشان زمان               اي چكش كوب سربي هنر بدگهران

     جان من فرش رهت باد ، درودم به تو باد

سربه دروازه دشمن نگزاريم به عجز            شعله آتش خشميم كه دشمن سوزيم

شفق سرخ قياميم به پايمردي خود                شررآتش فردا است كه ميافروزيم

روز اول ماه مي مطابق ۱۱ ثور، اعلام موضع طبقاتي طبقه كارگراست. دراين روزتاريخي انديشه و عمل طبقه كارگردرميان تمامي كارگران ، محرومان و ستم ديده گان - نه تنها دردرون كشوربلكه درسراسر جهان بايد طنين اندازشود.

اول ماه مي روزجهاني كارگر روزهمبستگي كارگران است و امسال اين روز را درحالي گرامي ميداريم كه اتحاديه ملي كارگران افغانستان دوهفته قبل بخاطر فقرمفرط وازدست دادن شغل شان به اثر خصوصي سازي كارخانه جات دولتي دست به تظاهرات زدند ، كارگران عمل خصوصي سازي دولت را محكوم نموده وضد منافع ملي خواندند و ازدولت خواستند كه ازاين كاردست بردارد وكارگراني كه مشاغل خود را با طرح خصوصي سازي ازدست داده بودند واپس به كار بگمارد. كارگران علل بدبختي خويش را درك نمودند اما متاسفانه كه راه نجات آنرا نميدانند ، زيرا بجاي اينكه تظاهرات را درميان توده ها ببرند به پاي منبر خائينين ملي (پارلمان) رفته و ازمجمع خائينين ملي تقاضا نمودند كه براي برآورده ساختن خواسته هايشان اقدام نمايد، رژيم پوشالي ووكلاي نام نهاد به وعده دروغين سرخرمن ايشان را فريفت و به تظاهرات خاتمه بخشيد.كارگران بايد اين نكته را خوب درك كنند كه حق داده نميشود بلكه گرفته ميشود. نميتوان براي گرفتن حق خويش به پاي منبر شورادست به دعا بلند كرد ويا اينكه حق خويش را با گدايي ازرژيم پوشالي گرفت بلكه اين حق را با مبارزه جدي ، پيگير و بي امان و با متشكل نمودن كارگران و پيوند دادن آن با رهبري پيش آهنگ انقلابي شان ميتوان بدست آورد.

اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه "ترانه "هاي بازسازي امپرياليزم لجام گسيخته امريكاو رژيم پوشالي دست نشانده درهياهوي مشمئزكننده فساد همه گيرمستولي بررژيم دست نشانده و منابع كمك رساني خارجي، ديگربه ناله هاي گوش خراشي مبدل گرديده است كه نه تنها سامعه شنوندگان، بلكه اعصاب خودترانه خوانان را نيز مي آزارد. 

اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه سرازيرشدن سرمايه هاي امپرياليستي به كشورباعث فربه شدن هرچه بيشتر يك مشت كمپرادور-فئودال از يكطرف و بي چيز شدن روزافزون توده ها از سوي ديگر است.سطح زندگي زحمتكشان ازدوسال به اين طرف پيوسته درحال سقوط بوده است.نيروي كاربارديگروسيعا آواره و بي اشتغال است و اگر اشتغالي هم وجود داشته باشد مزد پرداختي نصف مزد دوسال قبل است درحاليكه سطح تورم نسبت به آن زمان پنجاه فيصد بالا رفته است . كارگران آواره و بي اشتغال اگر موفق شوند به بيرون از مرزها بروند ميتوانند اميدوار باشند كه كاري خواهند يافت، اما سطح درآمد آنها نيز شديدا سقوط كرده است. يك كارگر آواره افغانستاني كه براي يافتن كار به ايران ميرود مجبوراست حداقل پنجاه فيصد مجموع مزد خود را براي خريد پاسپورت افغانستاني و خريد ويزاي ايراني ، كه هرچند وقت يكبار بايد تجديدش كند به مصرف برساند.                                                                              

اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه خانه خرابي دهقانان هرروزبيشتر از پيش عميق تروگسترده تر ميگردد ودرمقايسه با چنين وضعيتي تامين حاكميت فئودالي – ارتجاعي طالبان برمنطقه كه كم ازكم كشت بي درد وسر كوكناروتوليد ترياك را به همراه دارد. فرصت يك "دم درازكردن " ولو موقتي را به دهقانان ميدهد، اما تحت حاكميت طالبان نيز ،گرچه از چور وچپاول بي حساب و كتاب جنگ سالاران حكومتي خبري نيست و صاحبمنصبان و مامورين رشتخور دولتي ديده نميشوند، ولي حاكميت فئودالي خشن طالبان نيز چيزي نيست كه منافع اساسي دهقانان طالب آن باشد، زيرا حاكميت طالبان "عشرشرعي" ترياك و سائر"وجوهات شرعي " را بدون كم وكاست از تمامي اهالي ، منجمله دهقانان ، ميگيرند و تامين مصارف لوجستيكي خود را برآنها تحميل ميكنند. نميتوان گفت كه دهقانان اين ماليات شرعي را با "طيب خاطر" ميپردازند ، گرچه درمقايسه با چوروچپاول و اخاذي هاي دولتي ها با ناراحتي كمتري به آن تن در ميدهند.

  اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه اقشار خورده بورژوازي هرروز بيشتر از پيش به فقر وفلاكت مي افتند.        

اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه پيشه وران تقريبا درمجموع درتقابل با كالاهاي وارداتي خارجي شغل شان را از دست داده اند و پيشه وري درحال سقوط ونابودي است.

 اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه قشر وسيع مامورين پائين رتبه دولتي ، به شمول معلمين مكاتب ، به گفته يك معلم پردرد ، آنچنان حالت زاري را دارند كه به گداها ميمانند.

اول مي را درحالي گرامي ميداريم كه سائر اقشارخورده بورژوازي پيوسته به اعماق جامعه رانده ميشوند و تجارت كوچك در مسير قهقرائي افتاده است .

 اينچنين حالتي درحالي  عمق و گسترش ميابد كه ظرفيت اشتغال روز بروز كمترميگردد. بعبارت ديگر اين سقوط به پائين نه بلكه به گسترش صفوف طبقه كارگر بلكه به گسترش صفوف بيكاران منتهي ميگردد. همين قشر روبه افزايش بيكاران است كه نيروي مهم شورشگر عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را تشكيل ميدهند و آنچنان عاصي اند كه در شرايط نبود حضورفعال نيروي ملي –مردمي و انقلابي درصحنه پيكار ، حتي وسيعا به سوي يك نيروي ارتجاعي امتحان داده مانند طالبان كشانده ميشوند. طبيعي است كه امپرياليستهاي اشغالگرورژيم پوشالي بنابه ماهيت استثمارگرانه و ارتجاعي نظام شان نميتوانند اين همه معضلات را درجهت تامين منافع زحمتكشان و توده هاي مردم حل وفصل نمايند واين خود تضاد ميان توده ها و فئودال – كمپرادور راتشديد هرچه بيشتر ميبخشد. اينچنين است كه شرايط عيني وذهني ناشي از تشديد تضادهادرجامعه فرصت هاي عظيم و چالش هاي بزرگ برسرراه مبارزه براي برپائي مقاومت ملي – مردمي و انقلابي به مثابه شكل مشخص ضد امپرياليست و ارتجاع درافغانستان را بوجود مياورد. اگرازفرصت ها استفاده اعظمي به عمل نيايد طبيعي است كه چالش ها به خطرات بالفعل تبديل خواهند شد. پس با توجه به رسالت تاريخي نيروي انقلابي آگاه و با توجه به تعهد خارائين به منافع علياي توده ها و كشور با تمام قوت و توان به پيش!

 

مرگ بر امپرياليزم و ارتجاع

مرگ براشغالگران و رژيم پوشالي

زنده باد آزادي

 

جنبش انقلابي جوانان افغانستان

9 ثور 1386 خورشيدي