وضعیت کارگران افغانستانی در اردوگاه های ایران


از زمانیکه مالکیت خصوصی ایجاد گردید، جوامع به دو طبقه زحمتکش و ستمگر تقسیم گردید. این حالت مراحل مختلف را پشت سر گذاشته تا به مرحله سرمایه داری رسیده است. در طول تاریخ روز بروز وضعیت کارگران وخیم تر گردیده است.
در شرایط کنونی افغانستان نیمه فئودالی به یک کشور مستعمره تمام عیار تبدیل گردیده است، از زمان اشغال افغانستان وضعیت زندگی کارگران به وخامت گرائیده است. چون زمینه اشتغال وجود ندارد کارگران مجبور به ترک کشور میشوند و برای پیدا نمودن کار راهی به کشور های همسایه و بخصوص ایران شوند. زمانیکه به آنطرف مرز پا میگذارند به مشکلات عدیده ای ( تحقیر، توهین ، آزار و اذیت ، استثمار بی حد، حتی به زندان انداختن کارگران بخاطر نپرداختن حقوق شان) مواجه اند. بیش از همه اگر در بین راه شناسائی شوند علاوه بر تحقیر ، آزار و اذیت روانه اردوگاه میشوند و در آنجا هم دار وندار شان را از ایشان گرفته آنقدر آزار و اذیت میکنند که غیر از رهائی خویش به دیگر چیزی فکر نکنند.
عبدالحق و محمد دو تن از کسانی هستند که بعد از عبور از مرز دستگیر شده و مدت یازده روز را در اردوگاه جهنمی جمهوری اسلامی سپری نموده اند. این دو نفر اصلا از قریه لنگر ولسوالی قادیس مربوط ولایت بادغیس میباشند. عبدالحق زندگی خویش را چنین توضیح میدهد: " در طفولیت پدرم فوت کرده و تمام مشکلات فامیل بدوش من میباشد. تعداد افراد فامیل ما ده نفر میباشند. چون در ولایت بادغیس کاری پیدا نمی شد، لذا همراه شش نفر از قومان به هرات آمدیم ، چون در هرات هم کاری پیدا کرده نتوانستیم لذا همراه قاچاقبر روانه ایران گردیدیم ، زمانیکه از مرز عبور نمودیم در نزدیکی زاهدان دستگیر شدیم ، ما را همراه تعداد نفرات دیگری که قبلا دستگیر شده بودند به اردوگاه فرستادند، زمانیکه به دروازه اردوگاه داخل شدیم، حین بازرسی آن چیزیکه ( پول ، گوشی ، انگشتر ، .... ) داشتیم از ما گرفتند. حینیکه وارد اردوگاه شدیم با هفتصد نفر دیگر در داخل اردوگاه روبرو شدیم ، برای روز یکمرتبه دو گیلاس آب همراه یک تکه نان خشک که خرج طفل دو ساله ای نمی شد، میدادند و روز یکمرتبه اجازه رفتن به دستشوئی را داشتیم.
هنگامیکه از اتاق خارج می شدیم که به طرف دستشوئی برویم، یک نفر از پاسداران هر دو گوش ما را محکم میگرفت و یک نفر همراه شلاق کلفتی که به دست داشت ما را لت و کوب میکرد. این عمل همه روزه ادامه داشت. بعد از یازده روز که از اردوگاه بیرون شدیم ، علاوه بر اینکه پول و اشیای مام را ندادند ، بلکه از هرکدام ما مبلغ دو هزار تومان نیز خواستند، زمانیکه ما داد و فریاد راه انداختیم که حین ورود به اردوگاه تمام چیزیکه داشتیم از ما گرفتید ، حالا ما پول دیگری از کجا بیاوریم ؟ هر یک ما را ده ضربه شلاق زدند بر موترهای کامپرسی سوار نمودند. در هر موتر کامپرسی هشتاد نفر سوارد نمودند ، همین که به مرز رسیدیم موتروان ما  را مانند ریگ کامپریس نمود ( یکعده از ناحیه سر و دست و وپا زخمی شدند ) و ما را به این طرف مرز روان نمودند. وقتیکه از مروز نیمروز عبور نمودیم ، دییگر نه لقمه ای نانی داشتیم و نه پولی برای خرید نان . شب را طبق عادت اردوگاه در نیمروز خوابیدیم و فردای آنروز با یک موتروان هراتی صحبت نمودیم او هر شش نفر ما را به هرات رساند ، حینیکه از موترش پیاده شدیم برای ما دوصد افغانی خرجی نیز داد ، ما تصمیم گرفتیم که اینجا چند روزکار کنیم تا بتوانیم به ولایت خود برویم، اما متاسفانه که در ظرف شش روزیکه اینجا رسیدیم فقط دو روز توانستیم کار کنیم، نمیدانیم که بعد از چند وقت خواهیم توانست که نزد فامیل خود برویم."
مشت نمونه خروار است، سرنوشت توده های زحمتکش و بخصوص کارگران ، در زیر چتر اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشانده شان بهتر ازین نمیتواند باشد، بلکه روز به روز بدتر میگردد. یانکی های امریکایی و شرکای ریز و درشت اش بخاطر منافع ملی ما نه ، بلکه برای غارت و در بدری ما در این سرزمین پا گذاشته اند. تا زمانیکه اشغالگران امپریالیست دراین کشور حضور داشته باشند و رژیم مزدور اش در مسند قدرت باقی بماند ، زندگی زحمتکشان بهتر ازین نمی شود.
یگانه راه رهائی ازین مصیبت اتحاد و یکپارچگی کارگران بوده  و با قبول رهبری پیش آهنگ خویش به راه انداختن مقاومت ملی ، مردمی وانقلابی میباشد و ازین طریق میتوان که امپریالیستهای اشغالگر را مجبور به عقب نشینی و ترک این دیار نمود و رژیم مزدورش را از مسند قدرت به زیر کشید و جامعه ای را ایجاد نمود که امیال و آرزوی کارگران را برآورده سازد. یعنی جامعه ای را ایجاد نمود که دیگر نشانی از ستم و بهره کشی وجود

نداشته باشد. برای چنین روزی باید که جدا بپا خیزیم.
هسته کارگری مبارز افغانستان
23 میزان 1389

www.afghanistanrymo.org