افغانستان ومسئله ملي

 

افغانستان امروزي متشكل ازمليتهاي ازبك، تاجيك، هزاره،پشتون،بلوچ... بوده كه ازمدت هاي مديدي دركناريكديگرزندگي نموده اند. گرچه درزمان حكام خائن وخصوصا قبل ازگرفتن استقلال سياسي افغانستان ازانگليس اختلافات مليتي خيلي ها زياد بود،بعد ازبيرون راندن انگليس ازافغانستان حدودا ازاين اختلافات كاسته شد وبعد ازسقوط دوره اماني حكام كشوربراي حفظ منافع خود وباداران خويش ازين اختلافات استفاده نمودند وكوشيدند كه اختلافات راگسترش دهند تاچند روزي برگرده مردم سوارباشند اما بااوج گيري جنبش روشنفكري كشوروتلاش فراوان نسل جوان وروزبروز نه تنها ازشدت و حدت اختلافات مليتي، بلكه اختلافات مذهبي لساني ومنطقه اي نيزكاسته شد. باشروع كودتاي هفت ثور1357(گرچه باند خائن"خلق" وپرچم در ابتدا شعارهاي كذائي به زبانهاي همه مليتها درسرهر چهارراهي نصب كردند ولفظا ازحقوق مساوي همه مليتها دفاع مي نمودند) " حزب دموكراتيك خلق افغانستان" براي حفظ منافع خويش وباداران سوسيال امپرياليستي اش نيز از اين شيوه استفاده نمود. كشورهاي ارتجاعي ايران وپاكستان نيزدراين جهت تلاش فراوان نمودند وتوسط نمايندگان نويسندگان وابسته خود اين تضاد ها را رشد دادند بعد ازپيروزي احزاب جهادي روزبروز به شدت وحدت اين تضادها افزوده گشت وهركدام ازباند هاي خائن براي حفظ منافع خويش ازتضاد مليتي، منطقه اي، مذهبي ولساني استفاده نموده و مليتهاي مختلف افغانستان را درمقابل يكديگرقراردادند. با ورود باند خائن طالبان به افغانستان اين اختلافات كاملا به مرحله حاد آن رسيد. رژيم دست نشانده كنوني كه آش شله قلمكاري ازجهادي ها،طالبان، خلقي،پرچمي ،تكنوكرات هاي غرب وشعله ئي هاي تسليم طلب ميباشد، نيز براي حفظ و تامين منافع امپرياليست هاي اشغالگرازشيوه بجان انداختن مليت ها استفاده اعظمي مي نمايد. تازمانيكه چنين اختلافاتي دركشورما حاكم باشد هيچگاه مليتها واقوام مختلف افغانستان به آزادي نخواهند رسيد بلكه هميش زنجيراسارت بردست وپاي شان مستحكم ترخواهد بود.
کشور ما امروز از لحاظ اقتصادي، سياسي وفرهنگي بسيارضعيف است وبه همين علت تمايل به سازش بادشمنان زحمتكشان زيادتراست وروز به روز به تعداد احزاب ارتجاعي وابسته افزوده ميشود. اين احزاب ارتجاعي هيچگاه قادرنيستند كه اعتماد توده ها را بخود جلب كنند زيرا كه آنها براي واژگون ساختن امپرياليزم وارتجاع مبارزه نمي كنند بلكه براي حفظ وتثبيت منافع آنها كوشا اند. درافغانستان كاملا واضح است هركس كه بتواند توده زحمتكش را در واژگون كردن نيروهاي استعماري وارتجاعي رهبري كند اعتماد آنها را بخود جلب خواهد كرد زيرا كه نيروهاي استعماري و وابستگان داخلي شان دشمنان سوگند خورده زحمتكشان اند. امروز هر كس كه بتواند توده ها را در بيرون راندن نيروهاي خارجي از افغانستان رهبري كند وبه ستم ملي پايان  دهد منجي توده ها خواهد بود. تاريخ نشان داده كه نيروهاي ارتجاعي وابسته درگير جنگ قادر به انجام اين وظيفه نيستند انجام اين وظيفه ناگذير برعهده نيروهاي انقلابي كه ازخط مشي سياسي درست و اصيل انقلابي برخوردار باشد، ميباشد. بنابر اين دراين برهه حساس كشور براي بيرون راندن نيروهاي اشغالگر و وابستگان بومي شان كارگران، دهقانان، روشنفكران، خورده بورژوازي، نيروهاي اساسي را تشكيل مي دهند كه تعيين كننده سرنوشت كشوراند و بورژوازي ملي را فقط دراين شرايط بعنوان متحد متزلزل اين نيروها مي توان درنظرگرفت وحتي عده اي از نمايندگان فئوداليزم نيزخواهان بيرون راندن نيروهاي اشغالگراست (كه آنهم ازلحاظ اينكه نيروهاي وابسته شديد ترين تعصبات منطقه اي، لساني، مذهبي و جنسي را دنبال ميكنند)
درشرايط كنوني، كشور ما نيازمند انقلابي است كه از يكسو سلطه نيروهاي اشغالگر را براندازد و از سوي ديگربه اشكال ستم ( ملي، مذهبي، جنسي، منطقه اي، لساني ) پايان دهد. اين انقلاب بنابه خصلت اجتماعي خود انقلابيست ملي، دولتي كه بعد ازاين انقلاب تشكيل شود دولتي است مشترك ازچند طبقه انقلابي يعني تمامي نيروهاي كه عليه سلطه استعماري اشغالگران و وابستگان شان جنگيده اند. اين دولت نيازمندي هاي مردم را مرفوع خواهد ساخت زيرا در اين دولت هيچگونه برتري ميلتي ، مذهبي، جنسي، منطقه اي وجود ندارد. اين دولت مي كوشد حدود مسئله ملي را توسعه بخشيده و آنرا از مسئله خاص مبارزه به ستم ملي به مسئله عام رهائي ملل ستمديده از زيريوغ امپرياليزم تبديل كند و آنها را به جريان مشترك مبارزه پيروزمند عليه امپرياليزم بكشاند.
امروز امپرياليزم امريكا از يكسو با تجاوز و اشغالگري به كمك عمال داخلي خود افغانستان و مردمان اين ديار را به انقياد درآورده است وازسوي ديگركشورهاي آسياي ميانه را تهديد نموده وميخواهد تاسلطه استعماري اش را به اين كشورها گسترش دهد. چه كسي قادربه بيرون راندن نيروهاي اشغالگر و به پيروزي رساندن انقلاب دموكراتيك نوين خواهد بود؟ نيروها و احزاب ارتجاعي وابسته به اشغالگران يا نيروهاي انقلابي؟
به همگان واضح است كه احزاب ارتجاعي وابسته نه تنها قادر به پياده كردن اهداف متذكره نبوده ونيستند بلكه تامين كننده منافع امپرياليزم وارتجاع درمنطقه اند و تنها نيروهاي انقلابي است كه با پشتيباني اكثريت مردم  جلو اين پيشروي را ميگيرد و تا محو كامل ستم استثمار مبارزه مي نمايند.
وضع كنوني كشور، عده زيادي را به خشم آورده و از تمامي باندهاي خائن متنفر ساخته است اما عده اي از روشنفكران حالت بي تفاوتي را اختيار نموده و يكعده تئوري سازش را طرح نموده علنا درجبهه ارتجاع پيوسته اند و عده اي هم با طرح قيافه بافي هاي "چپ روانه" در منجلاب  آپورتونيزم و تسليم طلبي غلطيده اند و بعضي ها نيزنتوانسته اند كه درشرايط كنوني تضاد عمده را مشخص سازند. تضاد ملي وطبقاتي را با هم قاطي مي كنند. بدين جهت است كه خط مرز ميان دوستان و متحدان و دشمنان را مخدوش مي كنند. هيچكدام از اين روشنفكران قادر به درك شرايط مشخصه كشورنبوده لذا آنها را تردد وتزلزل احاطه نموده و هيچگاه چنين روشنفكراني قادرنخواهند بود كه اين خشم مردم را در مسير اصلي شان كه همانا برانداختن سلطه امپرياليزم و نيروهاي وابسته شان است رهبري كند.
وظيفه نيروهاي انقلابي است كه از يكسو با طرح دورنماي سياسي كشور كه همانا بيرون راندن امپرياليزم و سرنگوني رژيم پوشالي و پايان دادن به تمامي اشكال ستم مي باشد شرايط مشخصه كشور خويش را تحليل وبررسي نموده و با تمامي نيروهاي كه حاضراند نيروهاي اشغالگر را از كشور بيرون نمايند وسلطه امپرياليزم را براندازند متحد شود اين يك جنبه سياست است وازسوي ديگر با فرومايگان بی مروت وتسليم طلبان، مبارزه جدي وخستگي ناپذير نمايد اين جنبه ديگر سياست است. اين هردوجنبه سياست يك هدف را دنبال مي كند و آن كوششي است براي ايجاد تحول بسوي بهترشدن و پيروزي برنيروهاي اشغالگر. ما خواهان تحول بسوي بهتر شدن هستيم بايد كه ازتحولي بسوي بد ترشدن جلوگيري به عمل آيد تا افغانستان به آزادي كامل خود برسد درغيراين صورت اين سيرقهقرائي گرچه موقتي است تامدتي براين كشورحاكم خواهد شد وضربات اساسي خويش را متوجه نيروهاي اصيل انقلابي خواهد كرد.