محفل تجلیلیه هشتاد و پنجمین
سالروز استرداد استقلال افغانستان
از استعمار انگلیس در شهر کویته

 

28 اسد امسال هشتاد و پنجمین سالروز استرداد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس بود.  دختران و پسران جوان پناهنده افغانستانی در شهر کویته پاکستان این روز را جشن گرفتند. آنها در این جشن ضمن تجلیل از قربانی ها و قهرمانی های نیاکان ما در مبارزات ضد انگلیسی شان، علیه اشغالگران امپریالیست امریکایی و متحدین شان و رژیم دست نشانده حامد کرزی ( این شاه شجاع سوم) به شدت اعلام مخالفت کردند و خواهان مقاومت ملی و مردمی علیه آنها گردیدند. دختران و پسران جوان شرکت کننده در سخنرانی های محفل، نمایش فریبکارانه به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده را با قاطعیت رد کردند،  آنرا درامه ای درخدمت اشغالگران دانستند و خواهان تحریم کامل آن گردیدند. قرائت مقاله ها و اشعار، ترانه خوانی ها، درامه ها و قرائت پیام های تبریکیه ارسالی به محفل، مدت تقریباً چهار ساعت، با شور و شوق و ابراز  احساسات و کف زدن های اشتراک کنندگان محفل، دوام کرد. بیشتر از سیصد نفر از روشنفکران و توده های پناهنده افغانستانی، شامل تعداد زیادی از زنان و دختران درین محفل شرکت کرده بودند.
جزوه حاضر، شامل مقالات، اشعار قرائت شده و ترانه های سروده شده در این محفل و همچنان پیام های تبریکیه ارسالی به این محفل می ب
اشد.

" کمیته برگزار کننده محفل...."
اول سنبله 1383

 

 

 

سالروز استرداد استقلال افغانستان از
استعمار انگلیس را گرامی می داریم

امروز، بیست و هشت اسد سال 1383، مصادف است با هشتاد و پنجمین سالروز استرداد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس. پس از پیروزی نسبی جنگ استقلال، استعمارگران انگلیسی ناگزیر شدند که در بیست و هشتم اسد سال 1298 ( هجدهم اگست سال 1919) استقلال افغانستان را به رسمیت بشناسند. به این ترتیب سلطه استعمارگرانه نود ساله انگلیس ها ( از سال 1839 تا 1919)  بر حیات سیاسی کشور پایان یافت و افغانستان با نجات یافتن از حالت مستعمراتی، به استقلال سیاسی نسبی دست یافت. از اینجا است که ما امروز در اینجا جمع شده ایم تا از این روز تجلیل به عمل آوریم .
تجلیل از این روز، تجلیل از دلاوری ها، قربانی ها و جان نثاری های شهدا و رزمندگان قهرمان جنگ های استقلال طلبانه ضد انگلیسی زنان و مردان این مرز وبوم است. تجلیل از ملالی ها است، تجلیل از میرمسجدی ها است، تجلیل از عبدالله اچکزی ها است. تجلیل از ملامشک عالم ها است و تجلیل از هزاران شهید و رزمنده نام آور و گمنام دیگر است که در طول نه (9) دهه سلطه استعماری انگلیس بر کشور، مبارزات استقلال طلبانه فرزندان وطن را در دشت و کوه، در صحرا و آبادی، در روستاها و شهرها در اشکال و صور گوناگون به پیش بردند. یاد این شهدا و رزمندگان را گرامی میداریم و به پاس احترام به آنها همه به پا می خیزیم.
با تاسف باید گفت که جنگ استقلال افغانستان صرفاً پیروزی نسبی بدست آورد و نه پیروزی کامل و حقیقی. این جنگ از رهبری انقلابی و مردمی برخوردار نبود و تحت رهبری هیئت حاکمه سلطنتی پیش برده شد. از این جهت نه تنها از گستردگی لازم بر خوردار نبود و صرفاً در محدوده سرحدات پذیرفته شده دوره عبدالرحمان خان پیش برده شد، بلکه در نهایت فقط منجر به تبدیل شدن حالت مستعمراتی به حالت نمیه مستعمراتی گردید.
استقلال نیمه مستعمراتی یک استقلال ناقص و توام با وابستگی های سیاسی،  اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی به قدرت های استعماری و امپریالیستی است و هر زمانی می تواند مجدداً مورد یورش این قدرت ها قرار گرفته و به حالت مستعمراتی برگردد.
این چنین بود که در ششم جدی سال 1358 یکبار دیگر با اشغال افغانستان توسط قوای مهاجم سوسیال امپریالیزم شوروی، این کشور مجدداً حالت مستعمراتی بخود گرفت و استقلال نیمه مستعمراتی شصت ساله آن از میان رفت. این حالت تقریباً یک دهه دوام کرد و پس از آن قوای اشغالگر از کشور بیرون رفت.
سرنوشت جنگ مقاومت ضد سوسیال امپریالیستی متاسفانه بدتر از سرنوشت جنگ های استقلال طلبانه ضد انگلیسی رقم خورد. دستاوردهای این جنگ توسط نیروهای به شدت وابسته به قدرتهای امپریالیستی و ارتجاعی خارجی غضب گردید. در نتیجه با وجودی که این جنگ قادر شد نیروهای اشغالگر را از کشور اخراج نماید و به حالت مستعمراتی آن پایان دهد، اما کارنامه های ننگین قدرت حاکمه مزدور و وابسته در اشکال رژیم های نجیب،" جهادی ها" و  "طالبان" در طی تقریباً یک ونیم دهه، آنچنان نتایج شومی ببار آورد که بار دیگر افغانستان مورد یورش و تجاوز قوتهای اشغالگر امپریالیستی قرار گرفته و به یک مستعمره فاقد استقلال مبدل گردید.
اینک مدت تقریباً سه سال است که کشور ما مجدداً مورد اشغال قوت های متجاوز امپریالیستی تحت رهبری امپریالیست های یانکی قرار گرفته و فاقد حتا استقلال ظاهری و شکلی است. اینک اخلاف امریکایی و انگلیسی مکناتن و لارد برنس، هشتاد و پنج سال پس از رانده شدن اسلاف شان از افغانستان دوباره به این کشور بر گشته اند تا انتقام شکست حقیرانه آنها را از مردمان این سرزمین بگیرند.
تجلیل از سالروز استرداد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس، بدون اعلام و افشای صریح و روشن و مداوم این حالت تحت اشغال و مستعمراتی کشور و پیشبرد مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران امپریالیست و دست نشاندگان خاین و وطنفروش شان، بی معنا است. به همین جهت است که ما محفل تجلیلیه امروز را به مثابه زمینه ای برای افشاگری فریبکاری ها و دغلبازی های اشغالگرانه امپریالیست ها و خاینین ملی دست نشانده شان و بمثابه فرصتی برای مبارزه علیه آنها پیش می بریم و فرزندان میهن، زنان و مردان خلق های کشور را به مبارزه و مقاومت علیه اشغالگران و دست نشاندگان شان فرا میخوانیم.
هم اکنون بر اساس طرح و نقشه و رهبری اشغالگران و با صرف پول و امکانات آنها و با تکیه بر تفنگ و توپ و تانک و بی پنجاه و دوی شان نمایش فریبکارانه به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری برای کشور فاقد استقلال و مردمان فاقد آزادی ملی را براه انداخته اند تا نشان دهند که مسئله درجه اول برای افغانستان و مردمان آن کسب استقلال کشوری و آزادی ملی نیست، بلکه این است که چه کسی در راس رژیم دست نشانده و وطنفروش قرار بگیرد و برای تحکیم و گسترش پایه های این رژیم و حالت مستعمراتی کشور یعنی تحکیم و گسترش و دوام هرچه بیشتر حضور قوای اشغالگر در کشور بکوشد.
در تجلیل از بیست وهشتم اسد، ما وظیفه داریم اعلام نماییم که راه حل بحران کشور ما این نیست که تحت نام های " جلسه بن"، " لویه جرگه اضطراری"، " لویه جرگه اساسی"، "تصویب قانون اساسی"، " انتخابات ریاست جمهوری "، " انتخابات پارلمانی"  و ... حضور اشغالگران امپریالیست در کشور و کنترول مقدرات کشور و مردمان کشور توسط قدرتهای امپریالیستی و ارتجاعی خارجی نه تنها حفظ گردد، بلکه بصورت مداوم و پیوسته تحکیم و گسترش نیز پیدا نماید. راه حل بحران افغانستان این نیست که این کشور به دیگ بی سرپوشی بدل گردد که هر مگس کثیفی از هر گوشه
دنیا قادر باشد درون آن داخل شود و برای خود طعمه و جایگاهی جستجو نماید.
عنصر عمده راه حل بحران افغانستان در شرایط فعلی این است که اشغالگران از کشور بیرون روند و استقلال افغانستان و آزادی ملی مردمان آن عملاً و بصورت حقیقی به رسمیت شناخته شوند.
راه حل بحران افغانستان این نیست که تحت نام ها و بهانه های مختلف، مداخلات مستقیم و غیر مستقیم امپریالیستی و ارتجاعی خارجی نه تنها ابقا گردد بلکه بطور روز افزون استحکام و گسترش یابد. راه حل بحران افغانستان این است که این مداخلات قطع گردد و مردمان افغانستان حاکم بر سرنوشت شان گردند.
راه حل بحران افغانستان این نیست که مردمان آن برده و غلام باشند. راه حل بحران افغانستان این است که مردمان آن آزاده و سربلند باشند و مستقل و آزاد زندگی کنند. راه حل بحران افغانستان این نیست که مردمان آن هرچه داشته باشند از صدقه سر و از سرلطف و مهربانی ارباب و یا ارباب ها باشد، بلکه این است که هرچه داشته باشند از خود شان باشد و به خود شان تعلق داشته
باشد.

میتوان استقلال را طلب نمود                             میتوان آزادی را در خواست کرد
اما با طلب و درخواست صرف                       نه این به کف آید و نه آن
حق داده نمی شود                                      حق گرفته می شود
استقلال حق ماست                                    آزادی حق ماست
باید بگیریم بدست                                      با مقاومت، با مبارزه
آری ، با مقاومت ، با مبارزه

=========================================

با گرامیداشت یاد شهدای جانباز نبرد های استقلال طلبانه فرزندان میهن در طول تاریخ خونبار این مرز و بوم و با درس آموزی از قهرمانان نام آور و گمنام این نبرد ها، مقاله ام را حضور شما تقدیم می نمایم.

 

نیروهای اشغالگر امپریالیستی در افغانستان

افغانستان کنونی یک کشور تحت اشغال قوت های نظامی امپریالیستی است و مستقیماً توسط امپریالیست های متجاوز و اشغالگر به سردمداری امپریالیست های امریکایی، اداره و کنترل می شود.
نقش عمده در اشغال افغانستان را نیروهای به اصطلاح ائتلاف بین المللی ضد تروریستی بر عهده دارد که متشکل از نیروهای متجاوز و اشغالگر امپریالیزم امریکا و متحدین آن است. این نیروها مجموعاً تحت رهبری امپریالیست های امریکایی قرار دارند و بخش عمده آنرا قوت های نظامی امریکایی تشکیل میدهند. خود امریکایی ها و مهره های رژیم دست نشانده تعداد این نیروها در افغانستان را در حال حاضر بیست هزار(20000) نفر وانمود می سازند. اما این احصائیه بکلی نادرست است و واقعیت را در این مورد منعکس نمی سازد.
از زمان آغاز تجاوز امپریالیست های امریکایی و متحدین انگلیسی و غیر انگلیسی شان بر افغانستان در هفتم اکتوبر 2001 تا حال تعداد نیروهای متجاوز و اشغالگر " ائتلاف بین المللی..." در افغانستان پیوسته تغییر یافته و کم و زیاد شده است، ولی هیچگاه تعداد آنها به بیست هزار نفر تقلیل نیافته است.  ممکن است در حال حاضر تعداد نیروهای دایماً مستقر این " ائتلاف" در افغانستان ، بیست هزار(20000) نفر باشند. اما بیست هزار نفر تمام نیروهای اشغالگر مربوط به این ائتلاف تحت رهبری امپریالیست های امریکایی را در بر نمی گیرند. نیروهای امریکایی مستقر در بحر هند، بحیره ی عرب، خلیج فارس، عراق و سایر کشورهای خلیج، ترکیه، کشورهای قفقاز جنوبی و کشورهای آسیای میانه، بطور مداوم و در جریان عملیات های مشخص، ماموریت های نظامی در افغانستان انجام می دهند و دوباره به پایگاه های اصلی شان بر می گردند. تعداد این نیروها و نوعیت ماموریت های نظامی شان از این عملیات تا عملیات دیگر فرق میکند. این نیروها در جریان جنگ برای سرنگونی رژیم   "طالبان" نقش عمده بر عهده داشتند، اما پس از آنکه نیروهای اشغالگر " ائتلاف" در داخل افغانستان مستقر شدند، نقش شان نسبت به این نیروها غیر عمده گردید. اما این گفته به این مفهوم نیست که این نیروها در چوکات کلی پیشبرد کارزار جنگی تجاوزکارانه و اشغالگرانه امپریالیست های امریکایی و متحدین شان در " ائتلاف بین المللی..." دیگر از اهمیتی برخوردار نیستند. این نیروها نه تنها ماموریت های محاربوی در داخل افغانستان انجام می دهند، بلکه وظایف لوجیستیکی و تدارک  رسانی برای نیروهای مستقر " ائتلاف ..." در داخل افغانستان را نیز بر عهده دارند و موجودیت و فعالیت آنها بخش ضروری ای از کل کارزار جنگی امپریالیست های امریکایی و متحدین شان را تشکیل می دهد.
علاوتاً نیروهای اشغالگر امریکایی شامل قوت های مربوط به شرکت های امنیتی خصوصی امریکایی نیز می گردند که با حمایت دولت امریکا به وجود آمده اند و کارشان صدور آدمکشان و شکنجه گران به اقصی نقاط جهان است. این جنایت کاران  از ارتکاب هیچ نوع ددمنشی و سبعیت ضد بشری روگردان نیستند. هنگامی که جنایات این باند ها افشا گردد، دولت و ارتش امریکا ادعا می کنند که اینها " شرکت های خصوصی" هستند و فعالیت های شان به آنها مربوط نیست.  اینکه چه تعداد از این جنایتکاران در افغانستان فعالیت دارند، دقیقاً معلوم نیست. اینها همانند" ملیشه های گلیم جمع"  هر ماموریت نظامی را تیکه می گیرند و در واقع در بدل پول آدمکشی می کنند. اخیراً یک نمونه از فعالیت های این جنایتکاران در افغانستان افشا شده است. سه نفر امریکایی ملبس به یونیفورم ارتش امریکا در همکاری با افراد و حلقاتی از به اصطلاح ائتلاف شمال ، یک زندان خصوصی بوجود آورده و به دستگیری افراد و اعمال شکنجه های گوناگون بالای افراد دستگیر شده می پرداختند. وقتی این جنایت افشا شد، مقامات دولتی و ارتشی امریکا فعالیت های آنها را کار خصوصی خود شان اعلام کردند و رژیم دست نشانده ناگزیر گردید برای شان محاکمه فرمایشی تشکیل دهد. البته آنها خود کوتاه نیامده و صریحاً اعلام کرده اند که در پیشبرد کارهای شان مستقیماً با مقامات وزارت دفاع امریکا ارتباط داشته اند و برای اثبات این امر اسناد کافی در اختیار دارند.
نیروهای " ائتلاف بین المللی..." ظاهراً مجوز " شورای امنیت سازمان ملل متحد" را برای پیشبرد کارزار جنگی شان در افغانستان بدست دارند. البته روشن است که این مجوز هرگز باعث تغییر ماهیت تجاوز و اشغالگری این نیروها نمی گردد، زیرا که " سازمان ملل متحد" در حقیقت آله دست امپریالیست های امریکایی است و در خدمت پیشبرد اهداف غارتگرانه جهانی آنها قرار دارد. این امر یک پروسه مداوم است و با کل تاریخ این "سازمان" رقم خورده است و پس از فروپاشی سوسیال امپریالیزم شوروی و مبدل شدن امریکا به یگانه ابرقدرت فعلاً موجود در جهان، بیشتر از پیش تشدید گردیده است. اما حتا در این سطح نیز امپریالیست های امریکایی از "سازمان ملل متحد" و بویژه " شورای امنیت" آن صرفاً برای تجاوز به افغانستان و اشغال این کشور، به اصطلاح مجوز بین المللی گرفتند، ولی هیچگاه حاضر نشدند فعالیت های نظامی شان را در چوکات برنامه ای که این  "سازمان" باید وضع نماید، پیش ببرند. امریکایی ها چندین بار تقاضای "سرمنشی سازمان ملل متحد" در این مورد را بطور آشکار و صریح رد کرده و گفته اند که حاضر نیستند فعالیت نیروهای شان در افغانستان را در چوکات برنامه های آن " سازمان" مقید نمایند. به این ترتیب، نیروهای امریکایی و متحدین شان در " ائتلاف بین المللی..." در واقعیت امر مربوط به " سازمان ملل متحد" نیستند و کاملاً و صد در صد برنامه های دولت و ارتش امریکا را پیش می برند. از این جهت در حقیقت تفاوت کیفی ای میان فعالیت های جنگی نیروهای امریکایی و متحدین شان در عراق و افغانستان وجود ندارد. بناً  به همین دلایل است که پوچی ادعاهای امپریالیست های اشغالگر و دست نشاندگان شان در مورد اینکه چون کارزار جنگی آنها در افغانستان از حمایت " سازمان ملل متحد" برخوردار است، تجاوز و اشغالگری محسوب نمی گردد، کاملاً ثابت می گردد.
نیروهای اشغالگر "ائتلاف بین المللی..." فضای افغانستان را بطور کامل تحت کنترل دارند و به هیچ نیروی دیگری، حتا رژیم دست نشانده، این مجال وجود ندارد که این کنترل کامل را نقض نماید. رژیم دست نشانده فاقد قوای هوایی و مدافع هوایی است و تشکیل این قوا نیز در چشمرس قرار ندارد. در حالیکه دانشکده های هوایی و مدافع هوایی بجا مانده از رژیم های قبلی مسدود گردیده و از میان رفته است، هیچگونه برنامه ای برای بازسازی نیروهای هوایی و مدافع هوایی دولتی افغانستان از سوی اشغالگران وجود ندارد تا کنترل کامل فضای افغانستان توسط آنها، حتا از سوی دست نشاندگان شان نیز خدشه دار نشود. نیروهای اشغالگر " ائتلاف بین المللی..." رهبری فعالیت های نظامی و عملیات های محاربوی زمینی در افغانستان را در دست دارند. آنها بطور انحصاری نقشه های جنگی را طرح می نمایند و در اجرای آنها قطعات معین به اصطلاح اردوی ملی دست ساخته خود شان را به خدمت می گیرند. حتا در این سطح به دقت مواظب هستند که کنترل و رهبری شان سست نگردد.
در حالیکه مکتب حربیه و دانشگاه حربی دولتی مسدود گردیده و عملاً از میان رفته اند، کورس های سه ماهه برای تربیت افسران و سربازان به اصطلاح اردوی ملی به وجود آورده اند که در واقع کاپی ای از کورس های تربیت به اصطلاح ضابط های ماشینی در دوره اشغال افغانستان توسط  سوسیال امپریالیست های شوروی است. البته با این تفاوت که این بار کل اردوی پوشالی دولتی یک اردوی " ماشینی" خواهد بود. این " اردوی ماشینی" نیز در ظرف تقریباً سه سال گذشته صرفاً توانسته است سیزده هزار(13000) نفر را در بر بگیرد، آنهم در حالیکه چند هزار نفر آنها از قطعات شان فرار کرده اند. کل تعداد افسران و سربازان این به اصطلاح اردوی ملی هفتاد هزار نفر افسرو سرباز قوای زمینی اجیر یعنی افسران و سربازان مزدور در نظر گرفته شده است. چنین قوایی حتا اگر در ظرف چند سال آینده کاملاً تشکیل نیز گردد قادر نیست بدون موجودیت قوای اشغالگر، رژیم دست نشانده را سرا پا نگه دارد. علاوتاً بارگران مخارج این قوای اجیر زنجیر وابستگی نظامی افغانستان به امپریالیست های امریکایی و سایر امپریالیست ها را محفوظ نگه می دارد و به یقین بطور روز افزونی تحکیم و گسترش می دهد.
یک هدف مهم دیگر از اجرای این برنامه این است که اردوی پوشالی بخوبی یک اردوی دست آموز امپریالیست های اشغالگر باشد و امکان تمرد از اشغالگران در میان قطعات آن به حد اقل کاهش یابد. هدف دیگر این است که سیستم جلب و احضار عمومی در اردوی دولتی افغانستان تطبیق نگردد و آشنایی وسیع مردم افغانستان به امور نظامی، که سیستم جلب و احضار عمومی یکی از راه های دست یابی به آن بوده است، از میان برود و یا کم از کم تضعیف گردد و به این ترتیب خطرات حرکت های نظامی علیه اشغالگران و دست نشاندگان شان کلاً تقلیل یابد.
تمامی این اقدامات درحالی پیش برده می شود که به شدت علیه روحیه سلحشوری مردم افغانستان تبلیغ میگردد و نفرت از اسلحه و جنگ را بطور عام در میان آنها دامن می زنند.

به این ترتیب روشن است که پروسه دوام اشغال امپریالیستی افغانستان حتا از لحاظ تشکیل اردوی پوشالی دولتی برای رژیم دست نشانده نیز پروسه ای نیست که به قول نجیب مزدور امکان " دفاع مستقلانه" برای این رژیم را به وجود بیاورد. منظور نجیب مزدور از " دفاع مستقلانه" آن بود که رژیم وی با کمک های بیدریغ نظامی سوسیال امپریالیستهای، ولی بدون موجودیت قوت های جنگی آنها در افغانستان، بتواند در برابر مخالفین از خود دفاع نماید. در واقع قوای اشغالگر" ائتلاف بین المللی..." نقشه استقرار و فعالیت دراز مدت در افغانستان دارند و می خواهند برای مدت طولانی درین کشور باقی بمانند. به همین جهت کل اوضاع نظامی را به قسمی شکل می دهند که حتا دست نشاندگان شان فاقد آنچنان قوای نظامی باشند که بتوانند بمثابه گردانندگان یک رژیم نیمه مستعمراتی قد علم کنند و به حضور مستقیم قوای امپریالیستی در کشور نیازی نداشته باشند.
مادامی که برخورد قوای اشغالگر با خاینین ملی دست نشانده خود شان این چنین باشد، معلوم است که با مخالفین و توده های مردم چه برخوردی خواهند داشت. قتل عام بی مهابا، کشتار اهالی ملکی، بمباران کودکان و زنان و پیر مردان و زیر پا گذاشتن تمامی معیار های حقوق بشری که خود ادعای رسالت تطبیق آنها در سطح جهانی را دارند، از طریق دستگیری های بدون دلیل، اعمال شکنجه های ددمنشانه، زندانی کردن های طولانی بدون محاکمه، تجاوزات جنسی و غیره و غیره.  پیشبرد مداوم و روز افزون این جنایات چهره کریه قوای اشغالگر" ائتلاف بین المللی..." را بخوبی و روشنی نشان می دهد.
اما نیروهای اشغالگر امپریالیستی محدود و منحصر به قوت های متجاوز امپریالیستی امریکایی و متحدین شان در نیروهای " ائتلاف بین المللی..." نیستند. " نیروهای بین المللی تامین امنیت" بخش دیگر از قوت های اشغالگر امپریالیستی را تشکیل می دهند. نقش این نیروها در اشغال افغانستان در مقایسه با نقش نیروهای متجاوز و اشغالگر امپریالیست های امریکایی و متحدین شان در نیروهای " ائتلاف بین المللی..." یک نقش غیر عمده و تابع است. این نیروها پس از اشغال افغانستان توسط قوت های مهاجم و متجاوز امپریالیست های امریکایی و متحدین شان به کشور وارد شدند. موجودیت این نیروها در افغانستان مشروط و متکی بر موجودیت قوت های جنگی امپریالیست های امریکایی و متحدین آنها در کشور است. ساحه فعالیت این نیروها محدود است و علیرغم فیصله های جلسه خاینین ملی در بن، مدت ها صرفاً شهر کابل وحومه های آنرا در بر می گرفت. گسترش این نیروها در ولایات در مقایسه با نیروهای " ائتلاف بین المللی..." محدود و معدود است و قرار است که تا زمان اجرای نمایش فریبکارانه به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری، صرفاً مراکز ولایات کلیدی را در بر بگیرد. نقش این نیروها به نگهبانی از رژیم دست نشانده در کابل و حد اکثر مرکز چند ولایت مهم و جلوگیری از برخوردهای نابود کننده باند های متشکله آن با همدیگر در این نقاط خلاصه می شود.
اما علیرغم اینها " نیروهای بین المللی تامین امنیت" نقش مهمی در اشغال افغانستان و دوام حالت مستعمراتی درکشور بازی می نمایند. موجودیت این نیروها در افغانستان نمایشی از جواز قانونی اشغال امپریالیستی کشور تحت نام فریبنده "سازمان ملل متحد" است، امری که در نگهبانی از رژیم دست نشانده و جلوگیری از فروپاشی عمومی آن دارای اهمیت می باشد. البته این فریبکاری آنچنان آفتابی و آشکار است که فرماندهی این نیروهای به اصطلاح تامین امنیت، بی پرده و وقیحانه به یک پیمان نظامی امپریالیستی یعنی "ناتو" سپرده شده است و نیروهای شامل در این نیروها نیز تقریباً بصورت مجموعی قوت های همین پیمان نظامی امپریالیستی را در بر میگیرد.
تعداد مجموعی این نیروها تا همین اواخر به شش ونیم هزار(6500) نفر می رسید که در کابل و قندوز متمرکز بودند. دو هزار نفر دیگر برای به اصطلاح تامین امنیت انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری در حال ورود به کشور هستند تا در مراکز ولایات مهم مستقر گردند. همچنان یک و نیم هزار نفر دیگر از نیروهای ناتو در خارج از افغانستان در حال آماده باش خواهند بود تا در صورت ضرورت بصورت سریع به کشور وارد گردند. به این صورت تعداد مجموعی این نیروها در داخل افغانستان و همچنان در خارج از افغانستان مجموعاً به ده هزار(10000) نفر خواهد رسید.
بخش دیگر از نیروهای اشغالگر امپریالیستی را " تیم های بازسازی ولایتی " تشکیل می دهد. این "تیم های بازسازی" که ظاهراً با لباس غیر نظامی، در فعالیت های غیر جنگی مربوط به بازسازی ولایات درگیر اند، در اصل متشکل از نظامیان امریکایی و سایر کشورهای عضو "ناتو" هستند. کار عمده این "تیم ها" جاسوسی برای دولت های امپریالیستی مربوطه شان است و فعالیت های آنها راساً در ارتباط با آن دولت ها برنامه ریزی و سازماندهی می شود. تعداد افراد ظاهراً  ملبس با لباس غیر نظامی و محافظین مسلح این تیم ها به چند هزار نفر می رسد.
حالت مستعمراتی افغانستان و تحت اشغال بودن آن، نقش عمده در شکلدهی کل اوضاع کشور بازی می نماید. امپریالیست های متجاوز و اشغالگر برای شکلدهی اوضاع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی افغانستان، متناسب به نقشه ها و منافع آزمندانه امپریالیستی شان، عمدتاً بر نیروهای نظامی تکیه می نمایند و با توسل به قهر و خشونت عریان در پی تطبیق برنامه های شان هستند. آنها به هر بهانه ای، منجمله به بهانه تامین امنیت به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری در پی تحکیم و گسترش حضور اشغالگرانه قوت های نظامی شان در افغانستان هستند.
مقاومت علیه نیروهای اشغالگر امپریالیستی و مبارزه علیه دست نشاندگان حقیر شان در اشکال و صور گوناگون، وظیفه میهنی و ملی فرزندان راستین مام وطن از هر ملیت و قومی، اعم از زن و مرد، پیر و جوان و پیرو هر مسلک و مذهب است. فقط با برپایی و پیشبرد موفقانه این چنین مقاومتی است که قادر خواهیم شد استقلال کشور و آزادی ملی مان را بدست بیاور
یم.

=======================================

" گلیم جمع " های امریکایی چه کسانی اند؟

اخیراً افشا شد که سه نفر امریکایی در ارتباط به حلقاتی از "ائتلاف شمال"، یک زندان خصوصی در کابل بوجود آورده و به دستگیری افراد مختلف و اعمال شکنجه های گوناگون بر این افراد، در زندان مذکور می پرداخته اند تا از آنها اطلاعاتی در مورد به اصطلاح تروریست ها بدست آورند. این افراد یونیفورم  نظامی ارتش امریکا را به تن داشته و ادعا می کردند که از جانب ارتش امریکا ماموریت دارند. ولی وقتی فعالیت های جنایتکارانه ضد حقوق بشری این افراد افشا شد، مقامات ارتش اشغالگر امریکا در افغانستان اعلام کردند که این افراد به ارتش تعلق ندارند، بلکه افرادی  هستند که خود  سرانه به اقداماتی دست زده اند. در این جریان افشا شد که ارتش اشغالگر امریکا در نقاط مختلف افغانستان مجموعاً سی (30) زندان به وجود آورده اند که درین زندان ها از افراد دستگیر شده تحقیق می نمایند، آنها را به طرق و با وسایل مختلف شکنجه می کنند، مدت های طولانی بدون محاکمه و بی سرنوشت در زندان نگه میدارند و کسانی از آنها را به زندان" گوانتانامو" در کیوبا می فرستند.
این رسوایی بر ارتشی که ادعا دارد رسالت دفاع از حقوق بشر در جهان را برعهده دارد و برای تحقق دموکراسی در جهان می جنگد، ضربه حیثیتی بزرگی وارد آورد و یکبار دیگر آشکارا نشان داد که یک ارتش امپریالیستی، تجاوزگر و اشغالگر یک ارتش جنایتکار و خون آشام است و بس. قبل از این، کارنامه های ننگین ضد حقوق بشری نظامیان امریکا در زندان های عراق نیز افشا شده بود و اسناد مختلفی مثل فیلم، عکس و نوار صدا از شکنجه های ددمنشانه زندانیان عراقی توسط نظامیان امریکایی منتشر گردیده بود.
مقامات ارتش اشغالگر امریکا در عراق مجبور شدند خود شان برای این شکنجه گران محاکمات فرمایشی ترتیب دهند و آنان را متهم نمایند که خود سرانه به شکنجه زندانیان عراقی دست زده اند. در مقابل نظامیان تحت محاکمه ادعا کرده اند که هیچ کار خود سرانه ای انجام نداده اند، بلکه دستورات مافوق های شان را اجرا کرده اند. این رسوایی آنچنان بالا گرفته که اخیراً صاحب منصب مسئول یکی از این مراکز شکنجه اعلام کرده است وی بنا به دستورات مقامات بالای ارتش و دولت امریکا که ممکن است تا سطح وزارت دفاع و قصر سفید را در بر بگیرد، بصورت عمدی از اوضاع درون زندان مذکور بی خبر نگه داشته شده است.
اما در افغانستان محاکمه شکنجه گران امریکایی به رژیم دست نشانده محول گردید تا نشان دهند که گویا این رژیم پوشالی از حق حاکمیت برخوردار است. اما چگونه؟ از میان سی(30) شکنجه گاه امریکایی در افغانستان فقط یکی از آنها که گویا به نظامیان رسمی امریکایی تعلق نداشت، توسط اشغالگران و رژیم دست نشانده برجسته گردید و روی بیست و نه (29) شکنجه گاه دیگر پرده کشیدند. رژیم دست نشانده سه امریکایی ایجاد کننده این شکنجه گاه را به محاکمه کشید، آنهم به این اتهام که بدون ارتباط و تعلق به ارتش امریکا در افغانستان و بصورت خود سرانه دست به عملیات زده و به دستگیری و شکنجه افراد دستگیر شده پرداخته اند. گو اینکه کسانیکه با ارتش اشغالگر امریکایی در افغانستان مربوط هستند قانوناً حق دارند دراین کشور زندان بوجود آورند، افغانستانی ها را در وطن خود شان دستگیر و زندانی نمایند و آنان را شکنجه کنند.
بهر حال، "آیدیما" سردسته این گروپ و هر دو فرد همراهش، در جریان محاکمات شان ادعا کرده اند که آنها با وزارت دفاع امریکا،" اف . بی . آی" ، " سی . آی.ای"، سفارت امریکا در کابل  و حتا نیروهای " آیساف" ارتباط داشته اند؛ فعالیت های شان مورد حمایت این مقامات بوده است و درین مورد اسناد کافی در اختیار دارند که به محکمه ارائه خواهند کرد. آنها گفته اند که چند بار توانسته اند جلو به اصطلاح حملات تروریستی علیه " فهیم" و " قانونی" را بگیرند. این گفته به این معنا است که آنها با این مقامات عالی رتبه رژیم پوشالی نیز رابطه داشته اند. "آیدیما" در آخرین جلسه محاکمه اش، سندی را که ارتباطش را با " آیساف" نشان می دهد، قرائت کرده و اعلام داشته است که پنجصد قطعه سند به سفارت امریکا در کابل تحویل داده است. کاپی این اسناد مجموعاً توسط " اف. بی. آی" به وکلای مدافع این امریکایی ها سپرده شده و آنها این اسناد را به محکمه تحویل داده اند. هر سه امریکایی مذکور و وکلای مدافع آنها به محکمه تعهد سپرده اند که این اسناد را در اختیار مطبوعات قرار ندهند. این کار در واقع برای جلوگیری از افشا شدن بیشتر رسوایی های شان صورت می گیرد. گفته می شود که آخرین جلسه محاکمه این افراد در اوایل سپتامبر دایر خواهد شد.
یکی از اتهامات اصلی وارده بر این سه امریکایی در جریان محاکمات شان این است که آنها با عملکرد های به اصطلاح غیر قانونی شان در جهت خدشه دار کردن اعتماد مردم افغانستان نسبت به امریکا کار کرده اند. به این ترتیب این وطنفروشان حتا حین محاکمه مجرمین امریکایی فراموش نمی کنند که به بارگاه ارباب شان عرض ارادت و وفاداری نمایند.
اما اینکه این افراد به اصطلاح غیر نظامی که برای ارتش اشغالگر امریکایی خدمات نظامی و امنیتی انجام می دهند، چه کسانی هستند، دیگر کاملاً افشا و رسوا شده است وپنهان کردن آن ممکن نیست. این افراد را " تیکه داران خصوصی امنیتی" نامگزاری کرده اند. این افراد به شرکت های خصوصی ای مربوط هستند که ظاهراً بیرون از چوکات وزارت دفاع امریکا (پنتاگون) قرار دارند، ولی برای پنتاگون و دولت امریکا و حتا دولت های خارجی، در بدل پول، خدمات نظامی و امنیتی انجام می دهند. به عبارت دیگر این شرکت ها فعالیت های نظامی و امنیتی را به تیکه می گیرند و نحوه عملیات شان شبیه به عملیات ملیشه های " گلیم جمع" است که در بدل یک عملیات مشخص و با تصرف یک منطقه مشخص، بصورت تیکه مبلغ معینی پول می گرفتند و دست شان در ارتکاب هر جنایتی در جریان عملیات باز بود.
اما این راز کثیف چگونه افشا شد؟
این راز کثیف در عراق افشا شد. مدتی قبل نیروهای مقاومت در شهر فلوجه عراق، گزمه " تیکه داران امنیتی" را به کمین انداخته و چهار تن از آنان را کشتند. دولت امریکا چندین روز شدیداً تبلیغات می کرد که چریک های فلوجه " تیکه داران غیر نظامی" را کشته اند. دولت امریکا برای مدتی توانست از آشکار کردن هویت این " تیکه داران" پرهیز نماید. اما مردم فلوجه این " تیکه داران" را می شناختند و در مصاحبه با خبرنگاران خارجی اعلام میکردند که این " غیر نظامیان" مامورین مخفی ارتش امریکا بودند و در حال اجرای ماموریت برای ارتش امریکا کشته شده اند. اما هیچ کس حرف آنها را باور نمی کرد. باالاخره راز کثیف آشکار شد و داستان حیرت انگیز ده ها شرکت خصوصی نظامی و امنیتی که با حمایت دولت امریکا به وجود آمده اند و مرکز صدور آدمکشان و شکنجه گران حرفوی به گوشه و کنار جهان هستند، افشا گردید و معلوم شد که " تیکه داران خصوصی امنیتی" نه افراد غیر نظامی بلکه " گلیم جمع" های نوع امریکایی هستند.
این شرکت های خصوصی بخشی از کار
های نظامی و امنیتی ارتش امریکا را شبیه به "ملیشه های گلیم جمع" تیکه می گیرند و به این ترتیب در واقع ارتش امریکا بخشی از کارهای خود را توسط آنان پیش می برد. کارکنان این شرکت های "تیکه داری" کوماندوهای تعلیم یافته می باشند  که هر یک حد اقل به مدت سه سال در نیروهای نخبه ارتش امریکا خدمت کرده اند. در حال حاضر تعداد این " تیکه داران" در عراق به پانزده هزار(15000) نفر می رسد. یکی از این شرکت ها "بلک واتر" نام دارد. این شرکت در تبلیغات  سایت انترنیتی خود می نویسد:
« ما دارای شبکه جهانی هستیم و برای قرن بیست ویکم آموزش و راه حل های تاکتیکی ارائه می دهیم. مشتریان ما سازمان های اجرای قانون در سطح حکومت فیدرال ( امریکا )، وزارت دفاع ( امریکا )، وزارت خارجه ( امریکا )، نهاد های حمل و نقل، نهاد های دولتی و محلی سراسر کشور، شرکت های چند ملیتی و کشورهای دوست در سراسر جهان می باشند.»
شرکت" بلک واتر" یک ارتش خصوصی مزدور است که از نزدیک به مراکز قدرت در امریکا وابسته است. یکی از اداره های مرکزی آن نزدیک قرارگاه سازمان سیاه در ویرجینیا می باشد. پایگاه نظامی تعلیمات کوماندویی آن، پنجهزار (5000) ایکر مساحت دارد و مجهز به مدرنترین تجهیزات نظامی ضروری است. در سال 2002 تیکه ای به مبلغ 35.7 میلیون دالر از قوای بحری ارتش امریکا برای تعلیم پرسونل آن دریافت کرد. اما کار اصلی " بلک واتر" اعزام ارتش خصوصی خودش به ماموریت های مختلف و بین المللی است. این شرکت فقط افراد نخبه ارتش و پولیس و قوای بحری و تفنگداران بحری امریکا را استخدام می کند.
یکی دیگر از ارتش های خصوصی امریکا شرکتی بنام "شرکت منابع حرفوی نظامی" است. این شرکت خود ادعا دارد که دوازده هزار وپنجصد (12500) متخصص کهنه کار در زمینه های عملیات هسته یی، حملات تحت البحری وغیره دارد و عهده دار مشاغلی همچون تقویت امنیت پایگاه های نظامی در کوریا، تعلیم ارتش های خارجی در کویت و افریقای جنوبی و غیره است. رئیس این شرکت جنرال متقاعد امریکا " کارل وونو" می باشد که در جریان جنگ اول امریکا علیه عراق و حمله به پانامه رئیس ستاد فرماندهی نیروهای نظامی ( لوی درستیز ) امریکا بود. همسر" تام داشل" ( رئیس فراکسیون حزب دموکرات امریکا در سنای این کشور) یکی از دلالان این شرکت در مذاکره با نماینده گان کنگره امریکا می باشد.
مجموع معاملات این شرکت ها سالانه به صد ملیارد دالر بالغ می گردد. اغلب این ارتش های خصوصی به آن کمپنی های عظیم امریکایی وابسته هستند که صنایع نظامی امریکا را در اختیار دارند. "دیک چینی" که معاون " جورج بوش" می باشد، قبل از رئیس جمهور شدن"جورج بوش"، رئیس یکی از این کمپنی ها بنام " هالی برتون" بود.
کمپنی هایی که قبلاً فقط بمب افگن و اسلحه تولید می کردند، اکنون بخش " ارائه خدمات" در زمینه حملات نظامی را نیز بعهده گرفته اند. مشخصاً این کمپنی ها در کولمبیا، در امریکای جنوبی، به جنگ با چریک های آن کشور مشغول اند. اکنون ارتش امریکا بسیاری از ماموریت های بین المللی خود را از طریق این " تیکه داران " انجام می دهد.
به این ترتیب وقتی که این نیروهای نظامی به اصطلاح غیر رسمی امریکا مرتکب جنایت های جنگی، مانند قتل عام اهالی غیر نظامی و یا شکنجه و اختطاف و غیره و زیر پا گذاشتن قوانین جنگی معاهده بین المللی ژنیوا می شوند، دولت امریکا با طرح این مطلب که این افراد" تیکه داران خصوصی" اند، سعی به عمل می آورد که گریبان خود را خلاص نماید.    
امپریالیست های متجاوز و اشغالگر امریکایی ادعا دارند که در افغانستان، عراق و سایر کشورهای به اصطلاح خاورمیانه بزرگ، دموکراسی و جامعه مدنی بوجود می آورند. ما تجربه "خدمات دموکراتیک و مدنی" دار و دسته " گلیم جمع " های افغانستانی خود مان را داریم و تجربه " گلیم جمع" های امریکایی نیز در افغانستان و عراق تازه خود را به نمایش گذاشته و به تدریج افشا می گردد. امپریالیزم یعنی جنگ، امپریالیزم یعنی جنایت. در درستی این مطلب نباید کوچکترین شک و شبهه ای بخود راه داد.

==========================================

زندان های درون زندان

وقتی یک کشور مورد تجاوز و اشغال قوای متجاوز خارجی قرار می گیرد و استقلال خود را از دست میدهد، سراسر کشور به یک زندان بزرگ تبدیل می گردد. مادامی که این قوت های اشغالگر در درون این زندان بزرگ، زندان هایی برای اهالی در بند کشور اشغال شده به وجود می آورند، در حقیقت قفس هایی در درون قفس می سازند. این کاری است که اشغالگران امریکایی در افغانستان اجرا کرده اند و به پیشبرد آن ادامه می دهند.
موضوع زندان هایی که اشغالگران امریکایی در افغانستان بوجود آورده اند و جنایاتی را که در درون این زندان ها مرتکب می شوند، تقریباً همزمان با افشا شدن جنایات ضد انسانی آنها در زندان های عراق افشا گردید. معلوم گردید که اشغالگران امریکایی در افغانستان در درون هر پایگاه نظامی شان در افغانستان، یک زندان ایجاد کرده اند که مجموعاً تعداد آنها به سی(30) باب می رسد. آنها افغانستانی هایی را که مخالف اشغال کشور شان و مخالف رژیم دست نشانده تحمیل شده بر افغانستان و افغانستانی ها تشخیص دهند، دستگیر کرده و در این زندان ها به بند می کشند. یک تعداد کسانی که از این زندان ها بیرون آمده اند دست به افشاگری زده و جرئتمندانه مطرح کردند که درین زندان ها توهین و تحقیر شده، مورد شکنجه قرار گرفته و حتا بالای شان تجاوز جنسی صورت گرفته است. این موضوع به سرعت در مطبوعات، رادیو تلویزیون ها و سایت های انترنیتی مختلف در سطح جهانی انعکاس یافت و یکبار دیگر نشان داد که مفهوم حقوق بشر و رعایت آن در نزد اشغالگران امپریالیست چه و چگونه است؟
از میان مجموع این زندان های سی گانه، بیست و نه باب آن به مقامات رسمی ارتش اشغالگر امریکایی در افغانستان تعلق دارد و یک باب آن به " گلیم جمع" های امریکایی که گویا "تیکه دران خصوصی" اند. مقامات ارتش اشغالگر امریکا و رژیم دست نشانده در تلاش برای پوشاندن و بی آبرویی شان فقط و فقط همین مورد آخر را بزرگ کردند و عاملین آنرا گویا به  محاکمه کشاندند.
در این محاکمه رسوا و ساختگی، سه امریکایی ایجاد کننده این زندان را به این جرم محاکمه کردند که بودن تعلق داشتن به ارتش امریکا در افغانستان زندان تشکیل داده اند و افغانستانی ها را زندانی و شکنجه کرده اند. البته این امریکایی ها این به اصطلاح اتهام را رد کرده و گفته اند که با پنتاگون ارتباط داشته اند و در این مورد اسناد کافی در اختیار دارند. این محاکمه ساختگی پس از برده شدن سه امریکایی مذکور توسط ارتشیان اشغالگر امریکایی، به تعویق افتاد است و یقناً دیگر هرگز برگزار نخواهد شد.
اما موضوع بیست و نه زندان دیگر، رسواتر و افشا کننده تر است. اشغالگران امریکایی به هیچ یک از سازمان های حقوق بشری، منجمله کمسیون به اصطلاح مستقل حقوق بشر در افغانستان، اجازده ندادند که از این زندان ها بازدید نمایند. این کمسیون در واقع ساخته و پرداخته خود شان است و گویا بنا به فرمان رئیس دولت انتقالی اسلامی افغانستان یعنی حامد کرزی خود شان به وجود آمده است. حتا به مقامات به اصطلاح سازمان ملل متحد اجازه ندادند که از این زندان ها مستقلاً بازدید نمایند. اشغالگران امریکایی تنها به یک تیم از افراد مربوط به صلیب سرخ جهانی اجازه دادند که بصورت محدود، بعضی از این زندان ها را معاینه نمایند، آنهم به این شرط که نتایج بازدید شان انتشار نیابد و کاملاً مخفی حفظ گردد.
این توع برخورد سه چیز را به صراحت و روشنی نشان داده و ثابت ساخت:
اول اینکه واقعاً اشغالگران امریکایی در افغانستان زندان های متعدد به وجود آورده اند.
دوم اینکه در این زندان ها واقعاً شکنجه های گوناگون از قبیل توهین و تحقیر و سایر انواع شکنجه های روحی، انواع مختلف شکنجه های جسمی، توهین های جنسی از قبیل برهنه کردن افراد و حتا تجاوزات جنسی اعمال می گردد و رسوایی های اشغالگران آنچنان زیاد است که نمی توانند حتا به رژیم دست نشانده شان اجازه دهند که از این رسوایی ها مطلع شود.
سوم اینکه برخورد یک ارتش اشغالگر با اهالی کشور اشغال شده فقط همینگونه می تواند باشد که سربازان و افسران امریکایی در افغانستان به عمل می آورند. آنها به دلخواه خود شان افغانستانی ها را دستگیر و زندانی می نمایند، آنها را مورد شکنجه های گوناگون قرار می دهند و بالای شان تجاوزات جنسی به عمل می آورند. وقتی هم که این اعمال ددمنشانه که حتا مخالف معیارهای حقوق بشری مورد قبول ادعایی خود شان نیز هست افشا و رسوا شود، حاضر نیستند به هیچ مرجع بین المللی و افغانستانی، حتا مرجع مربوط به دست نشاندگان خود شان، حساب پس بدهند. آنها در واقع به این طریق عملاً اعلام می نمایند که آنچه ما در افغانستان انجام می دهیم به هیچ کس و هیچ مرجع دیگری غیر از خود ما مربوط نیست و هیچ کس و به هیچ مرجعی در جهان و افغانستان اجازه نمی دهیم که ناظر بر اعمال ما باشد. اگر سربازان و افسران امریکایی مرتکب جنایات ضد بشری هم در افغانستان گردند غیر از خود مقامات مربوط به دولت امریکا کسان و یا مراجع دیگری حق مداخله در آن ندارند.
این است مفهوم دموکراسی اشغالگرانه امپریالیستی که برای افغانستان و افغانستانی ها به اصطلاح تحفه آورده اند و آنرا با صد منت می خواهند به گردن این ملک و مردم بیندازند.
برای به اصطلاح بررسی و تحقیق در مورد زندان های امریکایی و تخلفات ضد بشری سربازان و افسران امریکایی در این زندان ها، پنتاگون با تبختر و نخوت امپریالیستی تجاوزکارانه و اشغالگرانه، یکی از جنرالانش را مسئولیت داد. به عبارت دیگر دزد خود مسئول وارسی دوسیه دزدی تعیین گردید. این جنرال و تیم مربوطه اش برای مدت چند ماه گذشته گویا مصروف تحقیق و بررسی زندان های امریکایی در افغانستان بوده اند. اخیراً این جنرال اعلام کرد که تحقیقات و بررسی تیم مربوطه اش به پایان رسیده است. وی اعلام کرده است که موارد کمبودات و نواقص این زندان ها نشانی شده و تصامیمی در مورد رفع آنها گرفته شده است.
اینکه نواقص و کمبودات چه بوده اند و چه تصامیمی برای رفع آنها گرفته شده است، به کس دیگری غیر از خود جناب جنرال، تیم مربوطه اش و مقامات پنتاگون معلوم نیست، حتا به رئیس دولت موقت اسلامی افغانستان. اما اعتراف جنرال مذکور به نواقص و کمبودات نشان می دهد که اعمال ضد حقوق بشری درین زندان ها صورت گرفته است و رسوایی آنقدر آفتابی و روشن است که نمی توانند منکر آن شوند. اینکه تشخیص دقیق این " نواقص و کمبودات" و رفع آنها توسط خود مقامات امریکایی بصورت انحصاری صورت گرفته و می گیرد، خود نشان دهنده این است که آینده این زندان ها چگونه خواهد بود؟ به یقین ادامه جنایات ضد بشری در این زندان ها و محکم کاری های مطمئن برای مخفی نگه داشتن آنها. در غیر آن محکم کاری های کنونی و اجازه ندادن به هیچ کس و هیچ مرجع دیگری برای بررسی و تحقیق، معنا و مفهومی نمی تواند داشته باشد. 
اما موضوع مهم و عمده موضوع موجودیت خود زندان ها است. در این مورد سوالی وجود ندارد، نه در نزد اشغالگران امریکایی، نه در نزد دست اندرکاران به اصطلاح سازمان ملل متحد در افغانستان، نه در نزد مقامات رژیم دست نشانده و نه هم در نزد به اصطلاح سازمان های مدافع حقوق بشر. این زندان ها باقی خواهند ماند و هر قدر تعداد قوای اشغالگر بیشتر گردد، بر تعداد آنها نیز افزایش به عمل خواهد آمد.
قدر مسلم است که در این تحقیقات و تصمیم گیری ها برای " رفع نواقص" موضوع موجودیت قوای اشغالگر در افغانستان و حالت اشغال کشور که پایه اساسی این زندان سازی ها و تخلفات ضد حقوق بشری را می سازد، اصلاً مورد بحث قرار ندارد و حق مسلم به اصطلاح " امریکای بزرگ" دانسته شده است. اساس منطق امپریالیستی اشغالگرانه در این موضوع را همین مطلب تشکیل می دهد.
حتا اگر بنا به فرض محال شکنجه های گوناگون در زندان های امریکایی در افغانستان تخفیف نیز بیابد، اشغالگری امپریالیستی بحال خود باقی خواهد بود و راه حل آن مقاومت برای اخراج قوت های اشغالگر از کشور و " رخصتی دادن دایمی" به رژیم دست نشانده است و نه هیچ چیز دیگری. راه حل حقیقی بحران افغانستان تامین حقیقی استقلال افغانستان و تامین حقیقی حق تعیین سرنوشت مردمان افغان
ستان است !

========================================

انتخابات سرکاری
یک پروسه ناکام و پر از تقلب و ریا کاری

درین روز ها سر و صدای انتخابات ریاست جمهوری برای رژیم دست نشانده بالا گرفته است. اشغالگران امریکایی و متحدین شان یکجا با تمامی وطنفروشان و خاینین ملی داخلی و دنباله روان آنها، از طریق ده ها فرستنده رادیویی و تلویزیونی و صدها نشریه و صفحه انترنیتی، در افغانستان و جهان آنچنان هیاهویی درین مورد براه انداخته اند که گویا  با برگزاری این انتخابات و تعیین به اصطلاح رئیس منتخب برای رژیم دست نشانده،  دموکراسی  در افغانستان متحقق میگردد و مردمان این کشور به شادکامی و خوشبختی نایل می گردند.
اما وقتی این تبلیغات گوش کر کن به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، ناکامی و سرهمبندی بودن این انتخابات و پر از تقلب بودن آن از لابلای خود این تبلیغات به صراحت و روشنی هویدا و آشکار است.
اشغالگران یکجا با مقامات رژیم دست نشانده و دست اندرکاران به اصطلاح سازمان ملل متحد اعلام کرده اند که مجموع واجدین شرایط برای رای دهی در افغانستان، شامل زنان و مردان، به ده میلیون نفر می رسد. اما خود می گویند که این تعداد از روی احصائیه نفوسی که در سال 1358(1979) یعنی بیست و پنج سال قبل در زمان رژیم مزدور تره کی و امین ترتیب گردیده است، گرفته شده است. در آن زمان نفوس افغانستان در حدود هجده میلیون نفر تخمین زده شده بود. در آن موقع این رژیم فقط بر بخشی از کشور مسلط بود و بخش های وسیعی از روستا ها را تحت کنترل نداشت. احصائیه نفوس این مناطق کلاً بصورت تخمینی ترتیب گردید. ولی حتا در مناطقی که کنترل رژیم مزدور بر قرار بود نیز بنا به اعترافات خود رژیم در آن وقت، احصائیه گیری دقیق صورت گرفته نتوانست و کم و بیش با تخمین و تقریب ترتیب گردید.  به این ترتیب احصاییه سال 1358 (1979) خود یک احصاییه دقیق و قابل اطمینان نیست. ولی فرض کنیم این احصائیه حتا در حد یک احصائیه تقریبی بتواند قابل اتکا باشد، اما در هر حال یک احصاییه بیست وپنج سال پیش است و برای امروز نمی تواند مبنا و مبدای کاری قرار بگیرد. می توان به یقین گفت که در طی این بیست وپنج سال گذشته ، حد اقل نفوس افغانستان دو برابر افزایش یافته و به سی وپنج یا سی و شش میلیون نفر رسیده است.
درین مورد دو مثال از دو کشور همسایه افغانستان می تواند گویا باشد. نفوس پاکستان در سال های 1979 و 1980 تقریباً شصت (60) میلیون نفر در نظر گرفته می شد. فعلاً در حدود یکصد و چهل میلیون نفر در نظر گرفته می شود. نفوس ایران در همان سال های 1358 و 1359 مجموعاً سی و پنج میلیون نفر سرشماری گردیده بود که از آن جمله بیست (20) میلیون نفر دارای حق رای برای انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی بودند. فعلاً مجموع نفوس ایران، هفتاد میلیون نفر در نظر گرفته می شود که سی و پنج میلیون نفر آن دارای حق رای برای انتخابات هستند. با در نظر داشت این دو مثال می توان گفت که در طی بیست وپنج سال گذشته نفوس افغانستان باید دو برابر و یا بیشتر افزایش یافته و مجموعاً شامل مردان و زنان، به سی و پنج یا سی و شش میلیون نفر رسیده باشد که از آن جمله حداقل بیست میلیون نفر می توانند دارای حق شرکت در انتخابات باشند.
یقیناً در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری کشورهای جهان برای اولین بار است که تعداد واجدین حق شرکت در انتخابات بر اساس احصائیه گیری بیست و پنج سال قبل، آنهم یک احصائیه گیری تخمینی، محاسبه می گردد. هیچ موجود با شعوری نمی تواند این تقلب آشکار را درک نکند. اشغالگران امپریالیست، دست اندر کاران به اصطلاح سازمان ملل متحد و مقامات رژیم دست نشانده نیز کم از کم آنقدر شعور دارند که این مطلب را درک نمایند. اما دانسته و برملا دروغ می گویند و مدام اعلام می نمایند که در افغانستان ده میلیون نفر واجد حق شرکت در انتخابات هستند.
اما تقلب در این حد نیز محدود باقی نمی ماند. اعلام می نمایند که تقریباً صد فیصد واجدین حق شرکت در انتخابات کارت رای دهی گرفته اند ( تقریباً ده (10) میلیون نفر) و این یک موفقیت بزرگ برای این انتخابات است. حالا فرض کنیم واقعا ده (10) میلیون نفر کارت رای دهی گرفته باشند. اما این تعداد صرفاً پنجاه فیصد مجموع واجدین حق شرکت در انتخابات با در بر می گیرد و نه صد فیصد آنها را، زیرا که رقم واقعی این تعداد، بیست میلیون نفر است و نه ده میلیون نفر. این نیز مطلبی است که درک آن به اصطلاح عقل افلاطون نمی خواهد. در این مورد نیز فهمیده و دانسته دروغ می گویند.
حال بیبنم که تقریباً ده میلیون کارت رای دهی چگونه توزیع گردیده است؟ ولسوالی پنجشیر که در این اواخر به تنهایی به سطح یک ولایت ارتقا یافته است، در این مورد یک نمونه است. در این ولسوالی (ولایت) تعداد مجموعی واجدین حق شرکت در انتخابات از طرف کمسیون مربوطه در حدود پنجاه هزار نفر اعلام گردیده بود. ولی مجموعاً تقریباً یکصد و ده هزار کارت در آن توزیع گردیده است، آنهم در حالیکه صرفاً پنجاه فیصد زنان کارت رایدهی گرفته اند. اگر زنانی را که کارت رای دهی نگرفته اند نیز در جمله واجدین حق شرکت در انتخابات در نظر بگیریم، تعداد مجموعی واجدین حق شرکت در انتخابات در پنجشیر مجموعاً به صورت تقریبی به یک صد وپنجاه هزار نفر می رسد . به این ترتیب بر اساس این محاسبه مجموع نفوس پنجشیر باید سه صد هزار نفر و یا بیشتر از آن باشد یعنی تقریباً سه برابر نفوس سال 1358(1979). این افزایش دوصد فیصدی، هم در مجموع نفوس و هم در تعداد واجدین حق شرکت در انتخابات، چه چیزی را نشان می دهد؟ قسماً افزایش صد فیصد نفوس پنجشیر در بیست و پنج سال گذشته و قسماً هم تقلب در توزیع کارتها را.
اگر نفوس پنجشیر را دو برابر نفوس تقریبی سال 1358 (1979) یعنی تقریباً دو صد هزار نفر در نظر بگیریم و نصف این تعداد را داری حق شرکت در انتخابات بدانیم، مجموعاً می توانست یکصد هزار کارت انتخابات در این منطقه توزیع گردد که بصورت تقریبی پنجاه فیصد آن به مردان و پنجاه فیصد آن به زنان تعلق می داشت. اما زنان همه کارت نگرفته اند بلکه پنجاه فیصد آنان یعنی بیست و پنج هزار نفر شان کارت گرفته اند. اگر بقیه کارت ها را تماماً مردان گرفته باشند، می توان گفت که برای پنجاه هزار نفر، تقریباً هشتاد و پنج هزار کارت توزیع گردیده است، یعنی سی و پنج هزار کارت اضافی. این محاسبه در واقع یک تقلب سی وپنج فیصده را نشان می دهد.
حتا کاندیداهای ریاست جمهوری، تقلبات در توزیع کارتهای انتخابات را نمی توانند منکر گردند. اگر مورد پنجشیر را به عنوان مشت نمونه خروار بپذیریم، ولو اینکه در مناطق معینی مثل خود شهر کابل ممکن است تقلبات وسیع تر وگسترده تر بوده باشند، باید بگوییم که سه میلیون و پنجصد هزار کارت اضافی توزیع گردیده است. اگر این تعداد را از مجموع تقریباً ده میلیون کارت توزیع شده کم نماییم، تعداد واقعی افرادی که کارت گرفته اند، به شش و نیم میلیون نفر می رسد. این رقم تقریباً همان تعدادی است که سید اسحاق گیلانی، یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قبول دارد. وی موقعیکه تعداد کارت های توزیع شده، نه(9) میلیون اعلام گردیده بود، در مصاحبه با رادیوی امریکا علناً مطرح کرد که رقم واقعی اخذ کنندگان کارت انتخابات ریاست جمهوری کمی بیشتر از پنج میلیون نفر است و رقم نه (9) میلیون نفر بنا به هیچ محاسبه ای نمی تواند واقعیت داشته باشد. حالا که با اختتام عمومی پروسه توزیع کارت ها، رقم نه (9) میلیون به ده (10) بالا برده شده است، رقم بیشتر از پنج میلیون را می توان بیشتر از شش میلیون یا شش و نیم میلیون نفر در نظر گرفت.
به این ترتیب در واقع از مجموع بیست میلیون نفر واجد حق شرکت در انتخابات، صرفاً شش و نیم میلیون نفر آن، یعنی مجموعاً سی و دو و نیم (32.5) فیصد مجموع آنها کارت رای دهی گرفته اند. فرض کنیم حامد کرزی و یا یکی دیگر از کاندیدا ها با دریافت اکثریت پنجاه و یک فیصد مجموع این آراء بحیث رییس جمهور آینده رژیم پوشالی انتخاب گردد؛ این فرد با دریافت هفده فیصد از آرای مجموع دارندگان حق رای می تواند به این موقعیت دست یابد که از مجموع بیست میلیون نفر صرفاً سه میلیون و چهار صد هزار نفر را در بر می گیرد. واضح است که این چنین انتخاباتی حتا با بدترین معیارهای امپریالیستی و ارتجاعی نیز نمی تواند قانونیت و مشروعیت داشته باشد.
تا اینجا فقط مجموع تصویر را در نظر گرفتیم. اگر مناطق پشتون نشین کشور یعنی ولایت های کنر، ننگرهار، لغمان، خوست، پکتیکا، پکتیا، زابل، قندهار، ارزگان، هلمند و مناطق پشتون نشین ولایات فراه، غزنی، میدان، لوگر و حتا کابل را بگونه ویژه در نظر بگیریم، شدت تاریکی تصویر انتخابات سرکاری بهتر و واضح تر خود را نشان می دهد. این مناطق مجموعاً بصورت تخمینی چهل فیصد نفوس افغانستان را در بر می گیرد و لذا از مجموع ده میلیون نفر در نظر گرفته شده، چهار میلیون نفر آن باید در این مناطق بود و باش داشته باشند. بنا به محاسبات مورد قبول عام، در این مناطق حد اکثر تا بیست و پنج فیصد واجدین حق شرکت در انتخابات کارت رای دهی گرفته اند، یعنی مجموعاًٌ یک میلیون نفر. این تعداد در حقیقت دوازده و نیم فیصد مجموع واجدین واقعی حق شرکت در انتخابات در این مناطق را در بر می گیرد که مجموعاً بصورت تقریبی به هشت میلیون نفر می رسد. فیصدی عدم شرکت مردم در اخذ کارت انتخابات در این مناطق در حقیقت هشتاد وهفت و نیم (87.5) فیصد است که مجموعاً کمی کمتر از هفت میلیون نفر از واجدین حق شرکت در انتخابات را در بر می گیرد. بطور نمونه در ولایت زابل تا اواخر ماه جولای که وقت رسمی توزیع کارت های انتخابات به پایان رسید و سپس تا بیست و پنج اگست دوباره تمدید گردید، صرفاً چهارده هزار کارت رای دهی توزیع شده بود. در تعداد زیادی از ولسوالی های این ولایت و همچنان ولسوالی های دیگر از مناطق مورد بحث، مراکز توزیع کارت های انتخابات حتا افتتاح شده نتوانست، چه رسد به اینکه به توزیع کارت های انتخابات اقدام گردد.
اشغالگران امپریالیست، دست اندرکاران به اصطلاح سازمان ملل متحد و مقامات رژیم دست نشانده، پس از پایان یافتن وقت رسمی قبلاً تعیین شده برای توزیع کارت های انتخابات که تاریخ 25 جولای بود، برای یک ماه دیگر این وقت را تمدید کردند، تا پسان بتوانند اعلان نمایند که مجموعاً ده میلیون نفر کارت رای دهی گرفته اند تا گویا فیصدی شرکت در انتخابات ریاست جمهوری صد فیصد گردد.
مورد دیگر تقلب در قسمت جمع آوری و ارائه فوتوکاپی ده هزار کارت رای دهی به کمسیون مشترک انتخابات توسط کاندیدا ها است. در مواردی فوتوکاپی این کارت ها خریداری شده، در مواردی با فشار و زور گرفته شده و در مواردی هم با فریبکاری و نیرنگ. فیصدی این تقلب نمی تواند قابل محاسبه باشد، ولی وجود آن غیر قابل انکار است و توسط بعضی از کاندیدا ها نیز عنوان گردیده است.
تا اینجا صرفاً از تقلبات مشهودی صحبت کردیم که در جریان توزیع کارتهای رای دهی رخداده است. تقلبات در مورد تایید و یا رد صلاحیت نامزدها برای کاندید شدن و تقلبات در جریان انتخابات هنوز در راه است. یک عده از نامزد ها خود شان نیز میدانند که هیچگونه چانسی برای انتخابات شدن ندارند. حد اقل عده ای از همین نامزد ها  می توانند در معرض خرید و فروش قرار گیرند و در بدل بدست آوردن موقعیت های سیاسی معین در حکومت آینده و یا حتا در بدل پول از نامزدی شان بگذرند. در مناطقی که " جنگ سالاران" حاکم اند می توانند در جریان انتخابات وسیعاً به تقلب و حتا زور گویی برای جلب آراء به نفع خود شان دست بزنند. یقیناً تقلبات گوناگون، منجمله بالا بردن مصنوعی تعداد رای دهندگان در مناطق پشتون نشین کشور به نفع " کرزی" به عمل خواهد آمد تا به اصطلاح انتخاب شدن وی یقینی گردد.
یک ساحه دیگر برای تقلبات انتخاباتی، ساحه پناهندگان افغانستانی در پاکستان و ایران است. از میان تقریباً چهار میلیون مهاجر افغانستانی در خارج از کشور، صرفاً شرکت پناهندگان مقیم پاکستان و ایران در انتخابات در نظر گرفته شده است. مجموع این تعداد تقریباً سه میلیون نفر است. از این قرار یک میلیون پناهنده افغانستانی ساکن در سایر کشورهای جهان در این انتخابات اصلا نمی توانند شرکت نمایند. اما برای شرکت پناهندگان مقیم ایران و پاکستان حتا در سطح سرهمبندی های داخل افغانستان نیز ترتیباتی گرفته نشده است. قرار است که به همکاری حکومت های پاکستان و ایران در نزدیکی های انتخابات در این مورد اقداماتی به عمل آید. در این حالت نه تنها از طرف دست اندرکاران حکومتی افغانستان بلکه از جانب مسئولین مربوطه پاکستانی و ایرانی نیز امکان تقلبات وسیع میتواند متصور باشد.
 
اساس تمامی این تقلبات انتخاباتی را این موضوع تشکیل می دهد که این انتخابات برای تحکیم بیشتر رژیم دست نشانده و به عبارت دیگر برای تحکیم بیشتر حالت مستعمراتی کشور و محکم کردن بیشتر جای پای قوت های اشغالگر در کشور به عمل می آید. تمامی نامزد های ریاست جمهوری ریاکارانه و بصورت عام از استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی حرف می زنند. اما هیچ یک از آنها، حتا با کنایه و اشاره نیز برنامه ای برای خروج قوای خارجی از افغانستان، ارائه نمی نمایند و نمی توانند ارائه نمایند. مطلب روشن است. این انتخابات در حقیقت امر توسط اشغالگران، بخصوص اشغالگران امریکایی ترتیب و تنظیم گردیده و برای تامین بهتر و مطمئن تر منافع آنها و نوکران و دست نشاندگان افغانستانی آنها پیش برده می شود. دست نشاندگان این موضوع را بخوبی میدانند. به همین جهت نمی توانند و قادر نیستند و به دهان شان جور نمی آید که از خروج قوت های اشغالگر ولی نعمت های شان از کشور حتا حرفی به عمل بیاورند، چه رسد به اینکه در این مورد برنامه های عملی ارائه نمایند.
اکثریت قاطع مردمان افغانستان انتخابات فرمایشی امپریالیستی و ارتجاعی اشغالگران و دست نشاندگان شان را رد کرده اند و از شرکت در این انتخابات ابا می ورزند. حتا اکثریت کسانی که در این انتخابات شرکت خواهند کرد نیز قبول دارند که این انتخابات به این خاطر صورت می گیرد که امریکا، نوکر امتحان داده اش یعنی "کرزی" را یکبار دیگر بر اریکه قدرت نگه دارد تا کنترلش بر افغانستان همچنان حفظ گردد و دوام یابد. این انتخابات ناکام و پر از تقلب هیچ درد اساسی از دردهای مردمان ما را نمی تواند مداوا نماید. اکثریت قاطع مردمان ما این انتخابات را تحریم کرده اند وما هم نمی توانیم جز این کاری انجام د
هیم.

مرگ بر انتخابات امپریالیستی و ارتجاعی ناکام و پراز تقلب و ریاکاری !

=========================================

تجلیل فریبکارانه سالروز استرداد
استقلال افغانستان از استعمار انگلیس

زیارت شیر سرخ در قندهار یک زیارت قدیمی است. اما معروف بودن آن به دلیل زیارت بودنش نیست، بلکه دلیل سیاسی دارد. لویه جرگه ای که احمد شاه ابدالی را به سلطنت برگزیده بود، در همین زیارت برگزار شده بود. در همین زیارت بود که خوشه گندم به دستار احمد شاه ابدالی نصیب گردید، او را پادشاه کشور ساختند و بعد ها " احمد شاه بابا" خواندند.
گفته معروفی است که :" تاریخ تکرار می شود اما بصورت تراژدی". صحنه " زیارت شیرسرخ" و نصب شدن خوشه گندم به دستار نیز یکبار دیگر تکرار شد، اما بصورت یک "تراژدی" و حتا بدتر از آن بصورت یک فکاهی.
چند صد سال بعد از "احمد شاه ابدالی" و لویه جرگه شیر سرخ، حامد کرزی به این زیارت رفت، دستار بندی کرد و خوشه گندم به دستارش زد. ملنگ زیارت از این صحنه سازی بدش آمد و بدون هیچ ملاحظه کاری ای برایش گفت:
« کرزی صاحب تو چرا این کار را میکنی. احمد شاه بابا هندوستان را فتح کرد،  اما ترا امریکایی ها و انگلیس ها به افغانستان آورده اند. »  
" کرزی"  در مقابل این گفته خجالت کشیده و با سکوت سر به زیر افگند.
فتح هندوستان توسط احمد شاه ابدالی برای ملنگ زیارت البته یک افتخار ملی و اسلامی و مایه مباهات بود. اما هرچه بود، یک چیز را ملنگ بخوبی میدانست و آن اینکه جناب"کرزی" نه از قماش " احمد شاه ابدالی" بلکه از قماش نواسه معروف وی یعنی " شاه شجاع" است. همانگونه که انگلیس ها شاه شجاع را به افغانستان آوردند، این بار امریکایی ها و انگلیس ها حامد کرزی را به افغانستان آورده اند.
در واقع همانگونه هم شد که ملنگ گفته بود. حامد کرزی نتوانست مثل احمد شاه ابدالی لقب " بابا" را کمایی نماید. این لقب را به ظاهر خان  شاه مخلوع اعطا کردند. این نیز تکرار تراژدیک و فکاهی گونه تاریخ بود، چرا که این " بابا" نیز همانند حامد کرزی هیچ کاری انجام نداده بود، جز اینکه امریکایی ها و انگلیس ها او را هم به افغانستان آورده بودند. علاوتاً " افتخار" این شاه بانی سلطنت مشروطه در افغانستان را بخوبی حفظ کردند و بابا بودنش را نیز مشروطه خواهانه یعنی تشریفاتی و سمبولیک ساختند. دقیقاً مثل یک پدر کلان بسیار پیر و فرتوت و ناتوان یک خانواده که فقط "بابا کلان" است و چون بسیار " کلان" است، به هیچ کار خورد و کلانی کار ندارد.
اما گفته ملنگ زیارت شیرسرخ حرف دل مردمان افغانستان بود. حامد کرزی به شاه شجاع سوم و ببرک کارمل دوم معروف شد. اما این وطنفروش گستاخ که خلف راستین شاه شجاع و ببرک کارمل است، یکجا با دارودسته خایین ملی اش، طعنه ملنگ را فراموش کرده اند. شاید اینچنین نشان می دهند که فراموش کرده اند و به اصطلاح تجاهل عارفانه می نمایند. اینها وقیحانه شعار دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان را سر می دهند. تمام کسانی که برای قرارگرفتن در راس حکومت دست نشانده اشغالگران کاندید هستند، اولین شعار شان دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان است، مثل اینکه این خاینین ملی و ارتش های اشغالگران اربابان شان، قهرمانان ملی و ارتش های آزادیبخش هستند و برای استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان می جنگند.
اما گستاخی در این حد و حدود باقی نمی ماند. رژیم دست نشانده شاه شجاع سوم و ببرک کارمل دوم، پارسال روز استراد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس را جشن گرفت و امسال نیز جشن گرفته است و باید بگیرد، چرا که انتخابات ریاست جمهوری نیز در راه است. پول مصارف جشن پارسال را امریکایی ها و انگلیس ها و سایر قدرتهای اشغالگر دادند، دقیقاً مثل مصارف لویه جرگه ها و مثل مصارف انتخابات ریاست جمهوری. امنیت برگزاری جشن را نیز قوای اشغالگر گرفته بودند، باز هم دقیقاً مثل امنیت گیری برای لویه جرگه ها و امنیت گیری برای انتخابات ریاست جمهوری. در سخنرانی های جشن از مبارزات ضد انگلیسی و ضد روسی گذشته مردمان افغانستان تقدیرات پرطمطراق و پرطنطنه به عمل آمد. اما نه بخاطر اینکه با یادآوری از آن مبارزات پر افتخار، روحیه استقلال طلبی و آزادیخواهی مردمان ما در شرایط امروز بیشتر از پیش زنده و بیدار گردد، بلکه بخاطر اینکه این روحیه هر چه بیشتر سست وضعیف گردد. در این سخنرانی ها انگلیس های اشغالگر و استعمارگر دیروز کوبیده شدند تا انگلیس های اشغالگر امروز مورد تقدیر قرار بگیرند. در این سخنرانی ها یکی از ابرقدرتهای دیروزی و بیرون رفته از افغانستان و نیروهای اشغالگرش در افغانستان کوبیده شدند تا ابر قدرت امروزی و نیروهای متجاوز و اشغالگر عملاً موجود آن در افغانستان مورد تقدیر و ستایش قرار بگیرند.
یکی از صحنه های بسیار جالب این جشن، در جریان رسم گذشت عسکری خود را نشان داد. رژیم دست نشانده، قوای هوایی و مدافع هوایی ندارد. در رسم گذشت عسکری کابل این کمبود را از طریق شرکت دادن یک گروپ پراشوتی داوطلب امریکایی در آن، به اصطلاح جبران کردند. افراد این گروپ که قبلاً در امریکا بخوبی تعلیم دیده و تمرین کرده بودند، ناگهان در وسط رسم گذشت، در وسط صحنه جشن فرود آمدند و مهارت و تعلیم یافتگی خود شان را به نمایش گذاشتند. این صحنه در حقیقت یک حرکت نمادین بود و نشان دهنده این امر که جشن برگزار شده توسط رژیم دست نشانده در حقیقت نه جشن افغانستانی ها بلکه جشن امریکایی ها و انگلیس ها و... خاینین ملی دست نشانده شان است و در خدمت تحکیم اسارت افغانستان قرار دارد و نه درخدمت تامین استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی آن.
رژیم دست نشانده، امسال نیز سالروز استرداد استقلال افغانستان از استعمار انگلیس را به اصطلاح تجلیل کرده است، دقیقاً همانگونه که پارسال" تجلیل" نمود. دیده شود امسال چه صحنه هایی را رویکار آورده اند و مهارت های اربابان شان را به نمایش گذاشته اند. ولی یک چیز مسلم است. منابع تامین کننده مخارج این جشن و تامین کنندگان اصلی امنیت برای برگزاری آن همان منابع و نیروهایی بوده اند که پارسال بودند، یعنی اشغالگران امریکایی و انگلیسی و متحدین شان و قوت های اشغالگرشان. در این جشن باز هم همانند پارسال از مبارزات گذشته استقلال طلبانه مردمان ما تقدر به عمل آورده اند، علیه انگلیس ها و روس های دیروزی سخنرانی های غرایی کرده اند، قهرمانی های مبارزات ضد انگلیسی و ضد روسی گذشته مردمان ما مورد تقدیر قرار داده اند و یاد شهدای این مبارازت را "گرامی" داشته اند، اما نه درخدمت مبارزات استقلال طلبانه مورد ضرورت امروزی، بلکه در خدمت به انقیاد ملی و در خدمت به تحکیم اسارت عملاً موجود و مسلط کنونی.
باید علیه این فریبکاری و دغلبازی وطنفروشانه هوشیار بود و با تمام قوت و توان آنرا نزد توده های مردمان افغانستان و مردمان سراسر جهان افشا و رسو
ا نمود.

=====================================

دموکراسی تحفه گرانبهای " دوستان " امریکایی ماست

امریکایی ها در افغانستان دموکراسی می آورند!! در این امر شکی وجود ندارد !! حتا بالاتر از آن باید گفت که دموکراسی آورده اند !؟
این دموکراسی از جلسه بن به بعد به افغانستان وارد گردیده است، یعنی بعد از آنکه قوای دوست امریکایی و انگلیسی و ... با جانفشانی و ایثار برای سرنگونی طالبان والقاعده به افغانستان حمله کردند و خود شان این کشور را اشغال کردند. مگر در این جلسه نبود که تعدادی از افغانستانی ها جمع شدند و چوکی های حکومت  را میان خود شان تقسیم کردند، ولی رئیس شان را غیاباً تعیین کردند و کسی را تعیین کردند که برای چند سال در کمپنی های دوستان امریکایی کار کرده بود و یک دموکرات خوب تربیه شده بود. گرچه هیچ کسی از افغانستانی ها این افراد را بحیث نماینده شان تعیین نکرده بود، اما این موضوع چه اهمیتی می توانست داشته باشد. مهم آن بود که امریکا و انگلیس و آلمان و سایر قدرت های پیشرفته و عاقل دنیا این افراد را بحیث نمایندگان افغانستان پذیرفته بودند. مگر مردمان بیسواد و جاهل افغانستان بهتر از این هوشیاران
جهان میتوانند برای سرنوشت شان تصمیم بگیرند؟
پس از آن دموکراسی در لویه جرگه اضطراری تمثیل گردید. در این لویه جرگه یک هزار و پنجصد نفر از نمایندگان مردم افغانستان جمع شدند و رئیس همان حکومت موقت را بنام رئیس حکومت انتقالی اسلامی دوباره تعیین کردند تا دموکراسی بیشتر از پیش تحکیم گردد. البته در جلسه بن گفته شده بود که هیچ یک از مقامات حکومت موقت نمیتواู‹&€(๎Ÿจ ฦ!€A)๎a1‹ู‹&€)๎W41‹@ฦ!€ฑ(๎ฏ  Pฦ!€q)๎žI51‹`ฦ!€1)๎#1‹ู‹&€๑$๎ค1‹€ฦ!€ฑ(๎Ÿ๘s‹ฦ!€q)๎๓ ฦ!€1)๎Ÿ๘ ู‹&€๑(๎ภJ ภฦ!€ก)๎Ÿผะฦ!€a(๎Ÿ๏s‹เฦ!€!(๎Ÿs‹ู‹&€แ)๎Ÿไs‹ว!€‘)๎Ÿซ1ƒว!€Q$๎ฮP ู‹&€$๎Y‹0ว!€A(๎ภzs‹@ว!€$๎Ÿไ Pว!€ม(๎Ÿไs‹ู‹&€(๎ภ๘s‹ู‹&€ฑ)๎1‹`ว!€๑)๎ฏ&1‹ู‹&€ก(๎Ÿึs‹€ว!€แ)๎Ÿ„ ว!€!)๎ŸY  ว!€a)๎ชฅู‹&€)๎ž—1‹ภว!€Q(๎ภI ู‹&€(๎ภa‹เว!€)๎Ÿฯ*๓ฟ๐ว!€A(๎ŸN ู‹&€(๎Ÿjs‹ศ!€ม$๎Ÿ‹ ศ!€)๎Ÿy‹0ศ!€A$๎Ÿž ู‹&€q$๎ย\Pศ!€ฑ)๎Ÿ0`ศ!€๑)๎Ÿpศ!€1(๎ž.s‹ู‹&€a$๎ฯ•ศ!€แํห ! ศ!€!$๎› ฐศ!€กํ4แm!ู‹&€Q(๎Ÿฤs‹ะศ!€‘)๎Ÿฬ เศ!€ั$๎Ÿ๔ ๐ศ!€(๎:s‹ู‹&€ม)๎]1‹ษ!€$๎Ÿž ษ!€AํhพU!ู‹&€q)๎M– @ษ!€ฑ"๎ย>Pษ!€๑)๎ŸL ู‹&€a)๎Ÿ21‹pษ!€แ(๎Ÿ=#๓ปู‹&€)๎ฎ่61‹ษ!€Q(๎ภL  ษ!€‘$๎ฏ ฐษ!€ั$๎E‹ู‹&€(๎Ÿžs‹ะษ!€‘$๎Ÿ เษ!€ั(๎ศj ๐ษ!€Q)๎ชฏู‹&€(๎Ÿฯs‹ส!€A(๎Ÿis‹ ส!€)๎น 0ส!€ม(๎Ÿs‹ู‹&€1ํยแn!Pส!€๑$๎ฯM ู‹&€แ)๎Ÿฃ pส!€!(๎is‹€ส!€a(๎Ÿฐs‹ส!€ก$๎Ÿ๑ ู‹&€ัํฆปW!ู‹&€ม"๎M–ฝภส!€(๎Ps‹ะส!€A)๎Ÿ๑เส!€(๎Ÿษs‹ู‹&€๑(๎Ÿ็s‹ู‹&€ก)๎!1‹ห!€แ$๎ร1‹ ห!€!)๎C51‹0ห!€a)๎j1‹ู‹&€ก(๎Ÿฟs‹Pห!€แํบ!`ห!€!"๎ก pห!€a)๎Ÿฆ ู‹&€‘(๎ภตs‹ห!€ั(๎ŸŽs‹ ห!€(๎Ÿผs‹ฐห!€Q(๎žs‹ู‹&€(๎ภู ะห!€$๎Ÿ เห!€A$๎œ 1575;ت قبلی تنظیم های اسلامی در مکه و جاهای دیگر استمرار خود را حفظ نماید. نمایندگان لویه جرگه اضطراری  البته در هیچ انتخاباتی نمایندگی نگرفته بودند، ولی این موضوع چه اهمیتی می توانست داشته باشد. سازمان ملل متحد و قدرت های پیشرفته و عالم جهان که در راس آنها امریکای بزرگ قرار دارد، این افراد را بحیث نمایندگان افغانستان پذیرفته بودند. مردمان جاهل این کشور بیشتر از این لیاقت نداشتند. نمایندگان اینها باید توسط چند میر وملک و ارباب در لویه جرگه انتخاب می شدند. از قدیم الایام همینگونه بوده است. دیدیم که این لویه جرگه بخوبی و خوشی پایان یافت و نه تنها حکومت قبلی را مجدداً تعیین کرد بلکه برای مردمان یتیم این کشور بابایی نیز معین فرمود تا از یتیمی نجات یابند. آیا موفقیتی برای دموکراسی بالاتر از این می توان سراغ نمود؟ هر کس این را منکر شود کافر است، یعنی کافران نعمت می نماید، البته بنا به فتوای قاضی شنواری.
یک جنبه دموکراتیک بسیار مهم و بسیار جدی این لویه جرگه آن بود که وطندار سابقه خود ما یعنی جناب زلمی خلیل زاد، از پشت پرده این جرگه را رهبری می کرد. وی که دیگر افغانستانی نیست بلکه سفیر امریکا و نماینده خاص رئیس جمهور امریکا در افغانستان است، با عقل و سنجش یک امریکایی، و نه افغانستانی ، همیشه حرف آخر را می زد و به جنجال ها نقطه پایان می گذاشت. خوب، وطندار وطندار است ولو اینکه دیگر وطندار نباشد !!
این لویه جرگه چند جنبه دموکراتیک دیگر نیز داشت که یاد نکردن از آنها در حکم ناشکری خواهد بود.
یکی اینکه امنیت آنرا قوای دوست امریکایی و انگلیسی و آلمانی و غیره گرفته بودند، همانگونه که قوای دوست شوروی در زمان خود شان امنیت می گرفتند. چه افتخاری بالاتر از این برای افغانستانی ها که آنها جرگه داشته باشند و پهره داران شان امریکایی و انگلیسی و آلمانی باشند.
دیگر اینکه خرچ این جرگه را هم دوستان امریکایی و اروپایی داده بودند تا مهمان نوازی افغانستانی ها به خوبی نمایش داده شود. گرچه از قدیم گفته بودند که:
نان اگر از کیسه ی مهمان بود – خاتم طایی شدن آسان بود.
اما این مهمانی از آنگونه مهمانی ها نبود. سران ملک و ملت و معززین قوم در خانه و ملک خود شان و در جرگه خود شان از کیسه امریکایی ها و انگلیس ها و جرمن ها می خوردند و کیف می کردند. افتخاری بالاتر از این می تواند وجود داشته باشد؟ دموکراسی ای بالاتر از این می تواند وجود داشته باشد؟ و البته ناگفته هم نباید گذاشت که خیمه بزرگ سایبان جرگه هم اهدایی دوستان آلمانی بود. حالا باید این موضوع را جدی گرفت که در زمان حیات هیتلر بر سر زبان ها افتاده بود که وی مسلمان شده است. اگر این موضوع جدی نباشد حالا چگونه بازماندگان آن مرحوم اینگونه سخاوتمندانه با مسلمانان معاونت و کمک می نمایند. خیمه بزرگی را که یک هزار و پنجصد نفر می توانند در زیر آن جرگه تشکیل دهند، افغانستانی ها به عمر پدر کلان های شان هم ندیده بودند. داشتن دوستانی که اینچنین خیمه های بزرگی به سران قوم هدیه دهند مایه افتخار است و نشانه بزرگی از دموکراسی.
بار سوم، این دموکراسی خوب و دوست داشتنی در لویه جرگه قانون اساسی به نمایش گذاشته شد. برای اینکه پایه های اجتماعی وکلای شرکت کننده در این جرگه افزایش یابد تعداد آنها از یک ونیم هزار نفر به پنجصد نفر تقلیل یافت. بهتر است این موضوع را کمی توضیح دهیم:
در واقع همان تعداد از قوماندان ها، خوانین، میرها وملک ها و ارباب ها و غیره که برای تعیین یک هزار و پنجصد نفر نماینده در لویه جرگه اضطراری سهم داشتند، تقریباً همین تعداد نیز در تعیین پنجصد نفر نمایندگان لویه جرگه قانون اساسی سهم گرفتند. در نتیجه تعداد نمایندگان به یک سوم تقلیل یافت ولی هر وکیل لویه جرگه طور اوسط سه برابر رای برای انتخاب شدن بدست آورد. چه تدبیری می تواند بهتر از این برای گسترش پایه های اجتماعی دموکراسی در نظر گرفت؟
جنبه دموکراتیک بسیار مهم این لویه جرگه آن بود که روی همرفته تعداد زیادی از زنان در آن شرکت داده شده بودند تا دموکراسی اهدایی دوستان امریکایی وانگلیسی و ... بتواند بخوبی و روشنی خود را نشان دهد. هرچه نباشد این دوستان ما قوای اشغالگر آزادیبخش شان را به این خاطر از آن سوی دنیا به این سر دنیا، آنهم به ویرانه ای مثل افغانستان، فرستاده اند تا ما دموکراسی داشته باشیم. ما باید این دموکراسی را قبول داشته باشیم و قدر نماییم چرا که دوستان ما برای تحقق این دموکراسی ده ها ملیارد دالر راکت، بمب، مهمات و اسلحه مصرف کرده اند و طیاره های پیشرفته شان را بکار انداخته اند. البته مهمتر از آنها افسران و سربازان شان را برای پیاده شدن دموکراسی در افغانستان به کشتن داده اند. تازه معلوم هم نیست که سلسله این مصارف و فداکاری ها تا چه زمانی ادامه خواهد یافت. مسلم است که اگر زنان که نصف و بلکه بیشتر از نصف نفوس افغانستان را تشکیل می دهند، مصارف و قربانی های یاد شده را قدر نکنند و از دوستان امریکایی وانگلیسی و جرمن و ...شاکر وممنون نباشند، باید در لیست تروریست ها جای داده شوند و مسلم است که این کار برای دموکراسی خوب و شایسته نخواهد بود.
برجستگی دموکراتیک لویه جرگه قانون اساسی این بود که در آن زن جوانی بنام ملالی" جویا " به عنوان قهرمان مبارزه علیه جنگ سالاران جنایتکار بر آمد کرد. این زن قهرمان بخوبی میداند که برای مبارزه علیه جنگ سالاران جنایتکار و تحقق دموکراسی در افغانستان، تکیه بر قوتهای آزادیبخش اشغالگر امریکایی و متحدین ناتویی آنها ضروری و واجب است. به همین جهت در مبارزه قهرمانانه اش در لویه جرگه در واقع بر این قوت های اهدا کننده دموکراسی تکیه نمود. او قهرمانانه بپا خاست و خواهان محاکمه جنگ سالاران جنایتکار جهادی و تصفیه آنها از حکومت گردید، تا راه برای شرکت نیروهای دموکراتیکی همچون خود وی و رفقایش در حکومت دموکراتیک مورد حمایت دوستان امریکایی و انگلیسی هموار گردد. این زن قهرمان و رفقایش بخوبی میدانند که خلقی ها و پرچمی ها در گذشته فقط با حمایت قوای دوست شان یعنی قوای شوروی توانسته بودند در افغانستان جمهوری دموکراتیک بوجود بیاورند و امروز نیز بدون حمایت امریکایی ها و انگلیس ها و غیره، آوردن دموکراسی و حفظ آن ممکن نیست، بخصوص که رفقای بزرگ خارجی شان نیز در پشت سر این قدرتهای مدافع دموکراسی ایستاده باشند. ما برای این زن قهرمان و رفقایش در این دموکراسی طلبی و طنخواهانه شان توفیقات مزید و پیروزی های روز افزون تمنا داریم. مبارزات اینها بویژه برای زنان افغانستان، یک غنیمت بسیار بزرگ خواهد بود و باعث خواهد شد که تعداد هر چه بیشتر زنان افغانستان در نزد امریکایی ها و انگلیس ها و سایر اروپایی ها نوکری بدست بیاورند.
جلسات لویه جرگه قانون اساسی واقعاً جلسات دموکراتیک بود. مباحثات در آن سه هفته دوام کرد. عاقبت به نتیجه نرسید و گپ به جنجال کشید. سرانجام وطندار، یعنی جناب زلمی خلیلزاد امریکایی و دست اندرکاران سازمان ملل متحد در افغانستان احساس مسئولیت کردند و برای حل جنجال دست بکار شدند. آنها جنجالی ها را با تهدید به محاکمه بخاطر جنایات گذشته شان ساکت نمودند و اعلان کردند که لویه جرگه با موفقیت به پایان رسیده و قانون اساسی افغانستان مورد تصویب قرار گرفته است. در چنین موقعیتی اقدام دموکراتیک تر از این نمی توانست رویدست گرفته شود. البته جنجالی ها نیز در نهایت چاره ای جز اطاعت نداشتند، چرا که دسترخوان و خیمه پهره داران همان دسترخوان و خیمه و پهره داران لویه جرگه اضطراری بودند. 
خود قانون اساسی تصویب شده می گفت که بلافاصله بعد از تصویب توسط لویه جرگه به امضای رییس دولت می رسد و نافذ می گردد. اما این قانون علیرغم اینکه ماه ها توسط کمسیون مربوطه روی آن کار شده بود و توسط لویه جرگه نیز بنا به تصمیم گیری نهایی خلیلزاد و سایرین مورد تصویب قرار گرفته بود، هنوز اشتباهات املایی و انشایی داشت و باید این اشتباهات اصلاح میشد. به همین جهت رئیس دولت برای مدت تقریباً سه هفته توشیح آن را به عقب انداخت تا پنجاه و چند مورد اصلاحات و تعدیلات املایی و انشایی در این سند فیصله شده و مورد تصویب قرار گرفته به عمل آید، تا فردا کسی نگوید که املا و انشای ترتیب کنندگان و تصویب کنندگان قانون اساسی افغانستان خوب نبوده است. البته هیچ باکی نمی توانست وجود داشته باشد که این اصلاحات املایی و انشایی در اکثر موارد به تعدیل و تغییر در متن قانون اساسی منجر گردد. در دموکراتیک بودن این اقدام نیز نمی توان کوچکترین شک و شبهه ای بخود راه داد، چون هر چه بود مورد حمایت دوستان امریکایی و دست اندرکاران سازمان ملل متحد در افغانستان قرار داشت. چه معیار راستین و بهتر دیگر برای دموکراتیک بودن این اقدام میتوان سراغ نمود؟
حالا بخوبی و خوشی انتخابات ریاست جمهوری رویدست است. قوای اشغالگر آزادیبخش مدافع دموکراسی، امنیت این انتخابات را تامین می نماید، بر تعداد آنها افزایش بعمل می آید و به حالت تیارسی در می آیند.
تقریباً سی فیصد واجدین شرایط شرکت در انتخابات کارت رای دهی گرفته اند و تعداد آنها به چند میلیون نفر می رسد. برای افغانستان این فیصدی شرکت در انتخابات کافی است و بلکه خیلی هم زیاد است و می توان تعداد آنها را سی و پنج فیصد و حتا بالا تر از آن هم اعلان نمود. چه باکی دارد؟ مهم این است که دموکراسی به مملکت بیاید. چون دوستان امریکایی و سایر دوستان می گویند که باید دموکراسی به افغانستان بیاید، باید بیاید و حتماً می آید. فیصدی تعداد شرکت کنندگان در انتخابات چیست که از اهمیت درجه اول برخوردار باشد؟ به این موضوعات نباید زیاد اهمیت داد. مهم تصمیم ارباب است، چونکه از قدیم گفته اند:" ارباب نباشد قشلاق ویران می شود". امروز حکومت افغانستان هر چه دارد از سایه سر و بلکه از سایه کروز و بی 52 و قوای جرار و قهرمان ارباب دارد و این عین دموکراسی است.
در این انتخابات یکبار دیگر قرار است فرزند صدیق مردم افغانستان ونوکر امتحان داده دوستان امریکایی جناب حامد کرزی رئیس دولت موقت، رئیس دولت انتقالی اسلامی و رئیس دولت اسلامی عبوری یکبار دیگر در راس قدرت نصب گردد تا دموکراسی بتواند در افغانستان بخوبی پیاده گردد. اگر غیر از این گردد امکان خدشه دار شدن دموکراسی در افغانستان وجود دارد. دیگران کم و بیش به روسیه و سایر قدرت ها نزدیک اند و رویکار آمدن آنها کم و بیش به رسالت دوستان امریکایی برای آوردن دموکراسی در افانستان زیان وارد خواهد کرد.
قوای اشغالگر آزادیبخش، مقامات سازمان ملل متحد و دولت امریکا و دولت های اروپایی از فرزند صدیق مردم افغانستان جناب حامد کرزی، که در صدیق بودن شان با شاه شجاع و ببرک کارمل نمره مساوی و بلکه بیشتر دارند، آشکارا حمایت می نمایند. گفته می شود که چند صد میلیون دالر نیز در اختیارش قرار گرفته است تا کارت های انتخابات را از قرار فی کارت صد دالر خریداری نماید. قیمت این کارت ها قبلاً تعیین و اعلام گردیده است. به سلسله خریداری ها تا حال رهبران تنظیم های جهادی مهمی مثل جمعیت اسلامی، اتحاد اسلامی، محاذ ملی، جبهه نجات، حزب وحدت اسلامی و حرکت اسلامی را با وعده های اعطای موقعیت های حکومتی و احیاناً پیشکش چند میلیون دالر خریده است و می تواند برای خریداری های بیشتر نیز اقدام نماید.
کاندیدا ها ی دیگر باید از موقعیت های حکومتی شان استعفا دهند ولی او مکلف به این کار نیست و موقعیتش را در راس رژیم دست نشانده دوستان خوب خارجی حفظ کرده اند تا پیروزی اش در انتخابات با استفاده از امکانات حکومتی تضمین گردد. او قانون انتخابات را خود توشیح نموده و اکثریت قریب به اتفاق اعضای کمسیون مشترک انتخابات را نیز خود انتخاب نموده است تا معیار های دموکراسی برای انتخاب شدنش بحیث رئیس جمهور افغانستان بخوبی تطبیق گردد. او به دلخواه والیان و سایر مقامات حکومتی را تغییر و تبدیل می نماید تا چانس پیروزی کس دیگری در انتخابات به حداقل تخفیف یابد و به برنامه دوستان امریکایی برای آوردن دموکراسی در افغانستان حتا فیصدی کوچکی نیز خدشه وارد نگردد.
اما علیرغم اینها کسانی را بحیث کاندیداهای رقیب علم کرده اند تا نمایشات دموکراتیک تکمیل گردد. این نمایشات در حقیقت بخش بسیار ضروری ای از دموکراسی اهدایی دوستان امریکایی است و بدون آن دموکراسی ناقص خواهد بود. خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی از جناب کرزی حمایت می نماید، ولی محمد محقق معاون حزب وحدت اسلامی که برای نشان دادن بیزاری اش به امریکایی ها از کلمه اسلامی، حزبش را دیگر" حزب وحدت ملی مردم افغانستان" میخواند، کاندید ریاست جمهوری است. او حتا خواهان مذاکره با طالبان شده است تا نشان دهد که دیگر نه یک هزاره گرا و شیعه گرا بلکه یک ناسیونالیست افغان از نوع اعلای امریکایی آن است. سیاف رهبر تنظیم اتحاد اسلامی از جناب کرزی حمایت می نماید، اما معاون اتحاد اسلامی یعنی انجنیر احمد شاه احمدزی برای مقام ریاست جمهوری کاندید است. جناب استاد ربانی بخاطر معاونیت دامادش احمد ضیاء مسعود از جناب کرزی حمایت می نماید، اما یونس قانونی از شورای نظار کاندید مقام ریاست جمهوری است.  جناب پیر سید احمد گیلانی از جناب کرزی حمایت می نماید، اما برادر زاده اش سید اسحاق گیلانی کاندید مقام ریاست جمهوری است. در واقع همین چند نفر جدی ترین کاندیداهای مقام ریاست جمهوری غیر از آقای کرزی هستند. اما مادامی که رهبران تنظیم های مربوطه شان در پهلوی جناب کرزی باشند، چه چانسی برای پیروزی می توانند داشته باشند؟ ولی کاندید شدن آنها ضروری است، چرا که نمایش دموکراسی بدون این کاندید شدن ها تکمیل نمی گردد و این امر برای دموکراسی نوپای افغانستان مضر تمام میشود.
اما مهم ترین موضوع برای تضمین این امر که دموکراسی در افغانستان بیاید و دوام نماید، دوام حضور قوای خارجی آزادیبخش در افغانستان و دوام سلطه اشغالگرانه دموکراتیک امریکایی ها و انگلیس ها و ... بر حیات سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی افغانستان و مردمان افغانستان است. این امر در دموکراسی خواهی از اهمیت بسیاری برخوردار است. هرگز و هرگز نباید فراموش کرد که اگر ارباب نباشد، قشلاق ویران می شود.


========================================
چرا باید انتخابات ریاست جمهوری
رژیم دست نشانده تحریم گردد؟

اول): افغانستان یک کشور تحت اشغال نیروهای امپریالیستی به رهبری امپریالیست های امریکایی است. این کشور فاقد استقلال سیاسی است و در حالت مستعمره قرار دارد. تمامیت ارضی افغانستان و حاکمیت ملی مردمان آن توسط اشغالگران پامال گردیده است. واضح است که بدون کسب استقلال و تامین تمامیت ارضی افغانستان و تثبیت حاکمیت ملی و آزادی مردمان آن نمی توان از دموکراسی و تحقق آن در کشور سخنی هم به میان آورد. وقتی کشور ما مستعمره باشد، تمامیت ارضی آن پامال شده باشد و مردمان ما از حق حاکمیت ملی شان محروم باشند، اصولاً هیچ مبنا و زمینه ای برای پیاده نمودن حقیقی دموکراسی نمی تواند در کشور وجود داشته باشد.
در چنین حالتی مسئولیت عمده و درجه اول فرد فرد فرزندان این آب و خاک، مبارزه علیه اشغالگران و دست نشانده گان شان برای حصول استقلال و تمامیت ارضی کشور و تامین حاکمیت ملی مردمان آن است.
اشغالگران و دست نشاندگان شان از طریق برپایی به اصطلاح انتخابات ریاست جمهوری تلاش دارند این توهم را بر ذهن افغانستانی ها مسلط سازند که آزادی در قفس مستعمراتی ممکن است. این فریبکاری را باید قویاً افشا نمود و نشان داد که  این نمایش مضحکه آمیز نیز چیزی بهتر از جلسه خاینین ملی در بن، لویه جرگه های به اصطلاح اضطراری و اساسی نخواهد بود و به نتایج بهتر از آنها منجر نخواهد شد.

دوم) : رژیم دست نشانده یک رژیم ساخته و پرداخته اشغالگران امپریالیست است و مستقمیاً تحت اوامر و دستورات آنها کار می نماید. اینکه چه کسی و از کدام طریقی در راس این حاکمیت پوشالی قرار دارد و یا قرار می گیرد، کدام اهمیت اساسی ندارد و باعث تغییر در ماهیت وطنفروشانه و خاینانه ملی این رژیم نمی گردد.

سوم): گردانندگان حاکمیت پوشالی و بطور مشخص تقریباً تمامی کاندیداهای اصلی انتخابات ریاست جمهوری، عناصر رهزن، چپاولگر و جنایتکاری هستند که در بربادی کشور و دربدری مردمان آن، مستقیماً نقش های بزرگی بازی کرده اند. بطور بسیار مشخص، رئیس کنونی رژیم پوشالی که به احتمال قریب به یقین یکبار دیگر از طریق به اصطلاح انتخابات عمومی بر اریکه قدرت چاکری نشانده خواهد شد، برای یک دوره طولانی چند ساله، یک "طالب "فعال بود و در تمامی جنایات آن چند سال طالبان، مستقیماً شریک بود و دست داشت. اما جنایت مهم تر و عمده آن به عهد گرفتن نقش سردمدار رژیم دست نشانده و قرار گرفتن در راس خاینین ملی بوده و خواهد بود.

چهارم): انتخابات ریاست جمهوری جاری گویا طبق احکام قانون اساسی پوشالی صورت می گیرد. این قانون اساسی هم از لحاظ محتوا و مضمون و هم از لحاظ چگونگی تصویب خود یک قانون ضد دموکراتیک است. این قانون اساسی توسط مجلس موسسانی که در نتیجه انتخابات عمومی انتخاب شده باشد مورد تصویب قرار نگرفته است، بلکه توسط لویه جرگه ای که فقط می توانست نمایندگی یک فیصد از اهالی افغانستان، آنهم یک تعداد میر و ملک و خان و ارباب و بروکرات و جنگ سالار را داشته باشد، به میان آمده است. بدتر از آن اینکه حتا همین لویه جرگه نیز یک لویه جرگه ساخته اشغالگران و قدرتهای امپریالیستی و ارتجاعی خارجی بوده است. بنابر آن حتا نه به اساس معیار های انقلابی و مردمی، بلکه حتا بر اساس معیارهای معمولی ملی و دموکراتیک نیز، این قانون اساسی از مشروعیت برخوردار نیست.
محتوا و مضمون این قانون اساسی به شدت ضد ملی است و هیچ راهی را برای نجات از حالت مستعمراتی کنونی کشور و کسب استقلال آن نشان نمی دهد. این قانون به شدت ضد دموکراتیک است. حدایی دین از دولت در آن رعایت نگردیده است. این قانون برای سرکوب توده ها حربه مذهب را محکم بکف گرفته و هر نوع حرکت سیاسی سکولار و غیر مذهبی را قابل سرکوب اعلام می نماید. این قانون تحت نام رئیس  جمهور به یک فرد، تمامی همان اختیاراتی را اعطا کرده است که پادشاه سابق افغانستان ( ظاهر شاه) در قانون اساسی سال 1343 از آنها برخوردار بود و غیره و غیره.

پنجم): حاکمیت  دست نشانده از لحاظ طبقاتی بخش عمده فیودال ها و کمپرادور ها را نمایندگی می نماید. این حاکمیت مدافع منافع طبقاتی همین دو طبقه استثمارگر است و منافع توده های وسیع مردم را پامال می نماید. تمامی اقدامات این رژیم و مقدم بر آن اقدامات اربابان امپریالیست و اشغالگر شان، منجمله نمایش کنونی انتخابات ریاست جمهوری، در همین راستا صورت می گیرد. به همین جهت نتایج انتخابات کنونی ریاست جمهوری هر چه باشد و هر کدام از کاندیداهای موجود رویکار بیاید، بحال توده های مردم کدام فرق اساسی بوجود نمی آید و به قول معروف همان آش خواهد بود و همان کاسه.

ششم): پروسه جاری انتخابات ریاست جمهوری، پروسه تحکیم و گسترش حضور قوت های اشغالگر امپریالیستی در کشور است. در جریان انتخابات حضور این قوت ها افزایش می یابد و بعد از انتخابات نیز قرار است بیشتر از پیش بر تعداد آنها افزوده گردد. از هم اکنون این طرح ریخته شده است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری تحت نام مبارزه علیه مواد مخدر بر تعداد قوای اشغالگر امریکایی در کشور افزایش به عمل آید. هیچ یک از کاندیداهای ریاست جمهوری حتا با کنایه و اشاره و حتا از یک دید سازشکارانه و مزدور منشانه نیمه مستعمراتی از ضرورت خروج قوای اشغالگر از افغانستان حرف نمی زنند. همه دیوانه و شیدای استفاده از قوت ها و امکانات موجود " بین المللی " هستند. همه تلاش دارند که خود را بیشتر و بهتر از دیگران نوکر گوش بفرمان و خادم صدیق اشغالگران نشان دهند و به این طریق از سایر حریفان جلو بیفتند. انتظار دیگری نیز نمیتوان داشت و نباید داشت. همه این کاندیدا ها استقلال و تمامیت ارضی کشور و حاکمیت ملی مردمان آنرا در بدل کسب قدرت و حاکمیت مزدور منشانه امپریالیست های اشغالگر فروخته اند و باز هم می فروشند.

هفتم):  انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده در حقیقت یک انتخابات دارای
نتایجی است از قبل معلوم و مشخص. تمامی امکانات امپریالیست های اشغالگر و تمامی امکانات رژیم دست نشانده در خدمت روی صحنه آوردن دوباره حامد کرزی قرار دارد و تمامی رهبران تنظیم های جهادی موافق با رژیم دست نشانده یعنی مجددی، گیلانی، سیاف، ربانی، محسنی، خلیلی و کاظمی از شاخته دیگر حزب وحدت، پشت سر حامد کرزی صف کشیده اند. قانون انتخابات و کمسیون انتخابات هر دو ساخته و پرداخته حامد کرزی است. در چنین حالتی نقش شخصیت های پایین تر " جهادی" در کاندید شدن صرفاً می تواند یک نقش نمایشی باشد که فقط می تواند به درد بازار گرمی این نمایش بخورد و نه چیزی بیشتر از آن. ولو اینکه این بازار گرمی با مخالفت خوانی ها و شعار های گرم و داغ همراه باشد،  چرا که این نوع حرکت ها لازمه این گونه نمایشات است و به اصطلاح مرچ و نمک آن است. چهره های دیگری نیز کاندیدای این انتخابات هستند که شاید حتا نفش نمایشی نیز نتوانند بازی نمایند. اینها یا متوهمینی هستند که فکر می نمایند مردم واقعاً در موقعیت رای دهی آزادانه قرار دارند، یا به احتمال قوی تر از آن برای فروخته شدن پولی و یا سیاسی به این صحنه داخل شده اند. ولی حتا ممکن است کسی برای خرید آنان نیز اقدامی به عمل نیاورد.

هشتم ) : این انتخابات را امریکایی ها و به تبعیت از آنها  دست اندرکاران به اصطلاح سازمان ملل متحد در افغانستان، علیرغم مخالفت های اولیه شان، به عمل می آورند.  برنامه ریزان اصلی شان هم همانها هستند، اداره اش را هم اصلاً همان ها بدست دارند و مصارفش را نیز همانها تامین می نمایند و تامین کنندگان اصلی به اصطلاح امنیت این نمایش نیز همانها هستند. این انتخابات به معنای واقعی کلمه مقدمه انتخابات ریاست جمهوری امریکا است و برای به نمایش گذاشتن موفقیت های سیاسی بین المللی بوش به عمل می آید.

نهم ) :  پروسه توزیع کارت های رای دهی با تقلبات وسیع همراه بوده است. این
تقلبات حد اقل سی و پنج فیصد مجموع این پروسه را در بر می گیرد. یقیناً تقلبات وسیعتر دیگری نیز در جریان انتخابات در پیش خواهد بود. در نتیجه کل این پروسه در واقع یک پروسه متقلبانه و فریبکارانه ای بیش نخواهد بود و کدام اساس و زمینه حقیقی نخواهد داشت.

دهم ): و بالاخره اینکه : اکثریت قاطع مردمان افغانستان در این انتخابات سهم نخواهند داشت، اقلیت ناچیزی در جریان اخذ کارت رای دهی سهم گرفته اند. شمار واقعی این اقلیت در جریان رایدهی باز هم تقلیل خواهد یافت ولو اینکه با تقلبات فراوان تعداد آنها را زیاد نشان دهند.

به این ترتیب انتخابات ریاست جمهوری رژیم دست نشانده فقط به درد تحریم میخورد و
بس.  باید این نمایش ریاکارانه و فریبکارانه را قاطعانه به ناکامی کشاند. نیاز عمده کنونی کشور و مردمان کشور ما و شعار عمده مبارزاتی کنونی، خروج قوای اشغالگر امپریالیستی از افغانستان و سرنگونی رژیم دست نشانده است.

به پیش در راه تامین استقلال ، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان !
 
مرگ بر اشغالگران امپریالیست و دست نشاند گان
شان !

========================================