لطیف زاده

پیش عاقل بی تخصص گر عمل معقول نیست
پس چرا در کشورما این عمل معمول نیست؟
با فلاکت
 مملکت از چهارسوء پر سائل است
وزبرای این همه سائل کسی مسئول نیست


مهمانان عزیز من هم به نوبه خود تشریف آوری شما را در محفل گرامیداشت 28 اسد خیرمقدم عرض میکنم و تشکر میکنم ازینکه برایم فرصت داده شد تا پیرامون این روز تاریخی چند کلمه ای صحبت نمایم.
طوریکه همه مستحضر هستید روز استرداد استقلال افغانستان ، روزی است که به کل مردم افغانستان مربوط است ، یعنی صرفا برای یک قشر محدود زنان ، مردان ، جریانات چپ و راست ارتباط نمیگیرد و یک روز تاریخی ملی شمرده میشود. دست آورد این روز تاریخی به کل جریانات سیاسی و اقشار طبقاتی جامعه ارتباط میگیرد. این روز و تجلیل از مراسم تاریخی آن علنی و قانونی است و هرکس که تبعه افغانستان به شمار میرود مکلفیت دارد تا ازین روز تاریخی تجلیل به عمل آورد.
28 اسد سالروز استرداد استقلال افغانستان از انگلیس است. تجلیل این روز مهم و تاریخی ، تجلیل از دلاوری ها ، قربانی ها و جان نثاری های شهدا و رزمندگان قهرمان این مرز وبوم است . تجلیل این روز ، تجلیل از ملالی هاست، تجلیل از میرمسجدی هاست، تجلیل از عبدالله اچکزی هاست، تجلیل از ملا مشک عالم هاست و تجلیل از هزاران شهید و رزمنده نام آور و گمنام دیگر این سرزمین است. تجلیل از حماسه آفرینی های مبارزات استقلال طلبانه فرزندان این وطن است که در دشت و کوه ، در صحرا و آبادی و در روستاها و شهرها ، در اشکال و صور گوناگون محقانه به پیش بردند و رزمیدند. یاد این شهدا را گرامی میداریم.
اجازه میخواهم تا پیرامون نقش زنان در شرایط کنونی بحث داشته باشم . جامعه افغانستان ، جامعه ای است که متشکل از حدود تقریبی 36 میلیون نفوس میباشد. این مجموع نفوس مرکب از دو بخش زنان و مردان جامعه میباشد. مردان بدون اتکاء زنان و زنان بدون اتکاء مردان نه میتوانند آزادی واقعی داشته باشند و نه هم میتوانند به آزادی واقعی برسند. اگر نصف پیکر جامعه فقط عناصر خانگی باشند و فقط نیم پیکر جامعه در تلاش آزادی باشند ، هیچ جامعه ای نمیتواند از مزایای آزادی مستفید گردد. عده ای هستند که فکر میکنند زنان نمیتوانند در صف مبارزات استقلال طلبانه دوشادوش مردان حرکت کنند، اما این طرز تفکر ناشی از فرهنگ مسلطی است که بر ما تحمیل شده و یکی از دلایل که همیشه مبارزات استقلال طلبانه ما به نتیجه نهایی خود نرسیده همین مسئله است که نقش فعال زنان در عرصه مبارزات استقلال طلبانه نادیده گرفته شده و با تمام قوت از سهم بارز آنها کاسته شده است و نوع مبارزات استقلال طلبانه صرفا مبارزه استقلال طلبانه فرعی بوده است. در زمان جنگ مقاومت علیه روسها بیشتر مردم به این فکر بودند که زودتر زنان و دختران شان را از صحنه جنگ بیرون کنند و دلیل آنهم مشخص بود اولا دلیل فشار اجتماعی و ثانیا ذهنیت حاکم که از اجتماع ناشی شده بود زمینه ساز این موضوع بود که زنان و دختران نباید در عرصه مبارزات درگیرچنین جنگی شوند ، عده ای از زنان هم که میخواستند سهم خود را اداء کرده باشند فقط وظیفه نان پزی برایشان محول شده بود وبس ! نه گروپ مشخصی از زنان وجود داشت تا فعالانه در عرصه مبارزات استقلال طلبانه علیه روسها بجنگند و نه هم موجودیت زنان در صحنه های جنگ چندان قابل دید بود!
تاریخ کشور ما بخوبی شاهد این بوده که در طی ادوار تاریخی، این کشور میدان تاخت و تاز ابرقدرتهای شرق وغرب بوده و دایما استقلال سیاسی کشور به تاراج برده شده است. نیروهایی که امروزه در خاک افغانستان به بهانه تامین " آزادی زنان " لشکر کشی نموده اند چاره ای ندارند جزء اینکه به صورت نمایشی عده ای از زنان را به پارلمان ، وکالت و ریاست منصوب نمایند تا رنگ وبوی " آزادی زنان" را به خورد مردم بدهند و اذهان عموم را بفریبند! درحالیکه مردمان افغانستان به خوبی میدانند که آزادی فردی تا زمانیکه آزادی یک کشور تامین نگردد بی مفهوم و بی محتوی است! هیچ فردی نمیتواند به استقلال خود برسد بدون اینکه کشور استقلال داشته باشد.
کشوری که تحت اشغال نیروهایی قرار دارد حیثیت یک زندان بزرگ را به خود کمائی میکند. شما فکر کنید در درون یک زندان که از بلاکهای متفاوتی ساخته شده ، یک تعداد از زندانیان حقوق بیشتری و یک تعداد زندانیان حقوق کمتری داده شوند. اما ماهیت اصلی درکجاست ، همه زندانی اند!! چه آنکسانی که حق بیشتری برایشان داده شده و میتوانند در صحن زندان آزادانه گشت و گذار کنند و یا آنکسی که در درون یک زندان تک سلولی اسیر است. همه از ماهیت زندانی بودن و متهم بودن برخورداراند. افغانستان فعلی هم حیثیت چنین زندانی را برای زنان در بر دارد ، تا زمانیکه استقلال واقعی کشور به دست نیاید و نیروهای اشغالگر از کشور بیرون نشوند ، به زنان هرچقدرهم که حق داده شود بازهم همان ماهیت اصلی یعنی ستم بر زن و حاکمیت نظام مردسالار سرجای خود است !
زنان اگر واقعا میخواهند به حق و حقوق واقعی خود برسند باید با دید بازتری به قضایا نگاه کنند. برای حقوق زنان در افغانستان در قدم اول مستلزم این نیست که بی اختیار از دولتی که فاقد اختیار است دفاع نماییم ، آقای کرزی صد ها مرتبه از طریق رسانه ها اعلام کرده که بمباران قوای خارجی قابل تقبیح ونکوهش است و صدها مرتبه تقاضا کرده که اینکار را نکنند ولی آنها کار خود را میکنند! اگر خارج از هرات سفر کرده باشید در مسیر شاهراه ها همین  قوای خارجی شما را چندین ساعت مکمل پشت ترافیک نگه میدارند بدون اینکه حتی کوچکترین احترامی به ارزش انسانی مردمان این خطه داشته باشند، خواه این شخص مریض باشد ، خواه بمیرد و یا انتظار بکشد باید پشت ترافیک معطل بماند تا وقتی که دلشان بخواهد راه را باز کنند! جالب اینجاست که به درون خانه خودمان هستیم ولی هیچگونه اختیاری از خود نداریم! ازین موضوعات فقط چهار نفر زنی که در بالا نشسته اند لذت میبرند و بس!
در مناطقی که تحت کنترول طالبان هم هست عین قضیه صورت میگیرد، زنان اصلا اختیاری از خود ندارند، فرهنگ قرون وسطی آنقدر ریشه دوانده است که به زنان هیچ اختیاری حتی درجنگهای شان علیه قوای خارجی نمیدهند. هنگامیکه به زنان تحت مناطق شان هم کدام تجاوزی صورت بگیرد ، برای مردان شان هیچ راهی به جزء انتحار باقی نمی ماند. این عملکردها همه زاده سیاست غلط خود طالبان است که منجر به چنین وقایعی میگردد.
سیاستی که طالبان دارند عملا نیم پیکر جامعه را از مبارزه ساقط نموده است. اما ما چه میخواهیم و چه میگوییم؟ ما میگوییم که زنان در تمام عرصه ها حق دخالت دارند، حق سیاست دارند ، زنان باید سهم فعال در مبارزات استقلال طلبانه کشور اتخاذ نمایند و در مقابل تمام کسانیکه سد راه شان میشوند ایستادگی نموده و علیه آن مبارزه نمایند.
مبارزه علیه ستم بر زن مستلزم مبارزه آزادیخواهانه و استقلال طلبانه کل کشور است. امروزه امریکایی ها بهانه می آورند که ما بخاطر تامین آزادی زنان آمده ایم، آزادی که توسط طالبان ساقط شده بود. درحالیکه اگر یک بارهم به تاریخ گذشته رجوع شود دیده میشود که حزب اسلامی گلبدین بزرگترین حزبی بود که امریکایی ها تسلیحات میداد ، طالبان نیز به عین ترتیب ! اینها کسانی نبودند که از متن جامعه برخواسته باشند ، کسانی بودند که توسط خود امریکایی ها پرورش داده شدند و امروز همین آمریکای جنایتکار دلیل می آورد که برای رهایی زنان به این جامعه آمده است،   گلبدین حکمتیار در زمان حکومت ذوالفقار علی بوتو یک سرای داربود و بعد از ینکه جنجالهای خلق وپرچم شروع شد به پاکستان فرار کرد و او را مسلح نمودند ، مولوی یونس خالص هم یک ملای مسجد بیش نبود ولی با صرف میلیاردها دالر به شخصیت در میان طالبان بدل شد ، و حالا زنان ستمدیده افغانستان را امریکایی ها میترسانند که اگر نخواهید از دولت فعلی دفاع کنید طالبان دوباره به سرزمین شما خواهند آمد ، یعنی به این مفهوم که میخواهند زنان را بترسانند تا از دولت فعلی به هر شکل وشمایلی دفاع نمایند. در ثانی همین اکنون چرا 20 نفر از کاندیدان زن در کابل از لست کمیسیون انتخابات پایین افتاده است و چرا 40 تای دیگرش در شرف پایین افتادن از لست هستند؟ چون پروسه سازش با طالبان شروع شده است و میزگردهای مذاکراتی بین دولت و طالبان به راه افتاده است ، یقینا که اگر دولت موفق شود طالبان را به پروسه سازش بکشاند ، باید یکمقدار خواسته هایشان را نیز درج قانون دولتی اش نماید. پس کجا شد این همه ساز و آوازه که برای " رهایی زنان " از دست طالبان آمده اند؟ دولت چطور وارد مذاکره وسازش با طالبان میشود؟ خوب معلوم است کسانی را که خودش پرورش داده و تربیت نموده دیروز از اریکه قدرت کنار زده امروز میتواند با آنها سازش نماید. وقتی اوضاع عراق را از سر بگذارنیم به عین ترتیب دیده میشود که زنان در زمان حکومت صدام حسین خیلی وضعیت و شرایط بهتری نسبت به حال داشتند. نتیجه ای که برای زنان عراقی به بار آورد به غیر از استبداد چه چیز دیگری میتوانست باشد؟
رژیم فعلی آقای کرزی با موجودیت کسانی مثل آقای سیاف ، ربانی ، مجددی ، .... یک رژیم ضد زن شمرده میشود حالا با کشیدن طالبان به درون دستگاه دولتی و به پای پروسه سازش این حالت برای زنان افغانستان خیلی تیره تر خواهد شد.
با تشکر

 **********