بهرامی

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در
نیام


مهمانان عزیز و  حضار نهایت گرامی تشریف آوری شما را در محفل برگزاری 28 اسد سالروز استرداد استقلال افغانستان خیر مقدم میگویم.
با تشکر از " کمیته برگزاری 28 اسد" که برایم فرصتی دادند تا پیرامون محفل امروزی صحبتی داشته باشم. بناء اجازه میخواهم تا در مورد برگزاری محفل امروزی چند کلامی با شما عزیزان صحبت نمایم.
همانطوری که مستحضر هستید محفل امروزی ما ، صرفا یک گرامیداشت خشک و خالی نیست. ما سالروز استرداد استقلال افغانستان را تجلیل میکنیم و برای این تجلیل دلایل متعددی داریم ، یکی ازین دلایل یادآوری رشادتها ، مبارزات خستگی ناپذیر نیاکان ما و ایثار و خودگذری های انها میباشد، دلیل دوم این است که ما میخواهیم روزهای تاریخی کشور خود را کماکان در اذهان خود زنده و ماندگار نگه داریم ، از آنها بیاموزیم و در عمل پیاده کنیم، دلیل سوم را میتوان چنین ذکر کرد که در شرایط فعلی که افغانستان به یک مستعمره تمام اعیار بدل گردیده و ایالات متحده امریکا و دیگر شرکای بین المللی خورد و ریزش به  این کشور هجوم و لشکر کشی نموده اند، مردم ، بخصوص نسل جوان کشور را به توهم و تشتت ایدئولوژی واداشته است ، ما میخواهیم با تجلیل مراسمی روحیه فداکاری و ایثار گذشتگان را با نفی جنبه های منفی و ارتقاء جنبه های مثبت آن دوباره احیاء نموده و هرچه اصولی تر آنرا به پیش برده ، تا غرور متجاوزین را خدشه دار نماییم. بیگانگانی که در طول تاریخ سیطره کشور به این سرزمین هجوم آورده اند با مقاومت سرسختانه مردم غیور افغانستان مواجه شده اند و این بار نیز اشغالگران به چنین برخوردی مواجه خواهند بود. باید آنرا سمت و سوی اصولی داد، زیرا ازین طریق است که میتوان به آزادی کاملی دست یافت.
ما در کشوری زندگی میکنیم که وضعیت داخلی آن تابع وضعیت و روندهایی است که در سطح بین المللی به چشم میخورد، بطور نمونه موضوعاتی از قبیل تجاوز و اشغالگری نیروهای امریکایی، تلاش نیروهای امریکایی بخاطر تحکیم هرچه بیشتر سلطه شان در جهان ، جنگ افروزی های بی حد و حصر این نیروها ، تشکیل دولت های دست نشانده و خادم شان در کشورهای نظیر افغانستان وعراق و هزاران فجایع اسفبار دیگری که مستقیما روی مبارزات طبقاتی کشورمان تاثیر نموده و به همین طریق میتواند روی صف بندی های سیاسی داخل کشور نیز اثرگذاشته است.
درست است که با وجود گرفتن استقلال افغانستان از دست انگلیس ها باز هم نتوانستیم استقلال واقعی کشور را بدست اوریم و مشکلات مردم ما کماکان حل ناشده باقی ماند، درست است که بعداز جنگ مقاومت علیه روسها ، توانستیم آنها را از کشور برانیم ولی بازهم نتوانستیم استقلال نسبی کشور را به دست آوریم ، درست است که بعد از تحمل تمام رنج و مشقت ها نتوانستیم کشور مان را به دستان پرتوان خود احیاء کنیم و  دوباره کشور تحت اشغال نیروهای دیگری که در راس آن ایالات متحده امریکا حضور دارد قبضه گردیده، ولی اینها همه در ذات خود بدین معنی نیست که ما جانفشانی ها، ایثار، فداکاری های گذشتگان مان را نادیده بگیریم. ما رشادتها ، دلیری ها و جانفشانی های گذشتگان خود را نه تنها تقدیر میکنیم بلکه به آن ارج قائل هستیم و اشتباهات شان را نشانی نموده و در جهت رفع آن گام های جدی برداریم و مبارزات خود  را از دید منافع اکثریت مردم کشور که زحمتکشان جامعه را تشکیل میدهد به پیش هدایت نماییم . ما باید از دید منافع اکثریت زحمکتشان جامعه حرف زنیم و باید برحسب منافع همین قشر عظیم که روز به روز به قهقراء سوق داده میشود مواضع اتخاذ کنیم ، درغیر آن اگر بازهم به پیروزی برسیم ، پیروزی نسبی و استقلال نسبی بیش نخواهد بود.
مهمان عزیز!
ناگفته نماند که وقتی حرف از مبارزه به میان می آید ما باید نحوه مبارزه را در نظر داشته باشیم، اگر مبارزه ای که همین اکنون طالبان ، حقانی ، حکمتیار و القاعده و سایر احزاب روی دست گرفته اند را درنظر بگیرید ، این مبارزه هم جایی برای خود ندارد، چرا؟ چون دیدگاه طالبانی ، حقانی و حکمتیار دیدگاهی نیست که مشکلات مردم را حل کند، بلکه بیشتر مردم را به تشتت فکری وامیدارد تا در مقابل فقر ، رنج ، درد صبور باشند اما مردم ما بیشتر از هرچیز به حل معضلات شان محتاج اند ، حل معضلات مردمان ما تا زمانیکه استقلال واقعی کشور گرفته نشود ، آزادی کشور تامین نشود و دیدگاه مبارزاتی ، اصولی پیاده نشود ، باز هم حل ناشده باقی خواهد ماند. دنیا خیلی پیش رفته ولی ما کماکان با وسایل کهنه مسلح هستیم. اما باید در نظر داشته باشیم که در دنیای مدرن ، وسایل فکری مدرن تر و صیقل زده تر لازم است نه شیوه ای که طالبان روی دست گرفته اند. شیوه و نحوه عملکرد طالبان ، حقانی ، حکمتیار و دیگران باعث تقویت حضور نیروهای امریکایی در کشور گردیده است. چرا؟ چون عکس العمل هایی از قبیل سوختاندن مکاتب، ستم بر زن و هزاران نمونه دیگری که آنها مرتکب میشوند دلیلی برای توجیه فکری نیروهای امریکایی در خاک کشور میدهد و حضور آنها را درین کشور تقویت میکند. بناء وظیفه ما چیست؟ این است که ما با این نحوه ، شیوه و عملکرد طالبانی نیز باید اعتراض کنیم. زیرا اگر به تاریخ کشور رجوع شود دیده خواهد شد که مقاومت و مبارزات مردم در طول تاریخ باعث تضعیف نیروهای اشغالگر گردیده است اما امروز برعکس ، عملکرد طالبان ، حقانی ، حکمتیار و دیگران نه تنها باعث تضعیف نیروهای امریکایی نگردیده است بلکه حالت اشغال را سفت و سخت نموده است. اینجاست که ضرورت درک مبارزه بوجود می آید. یک انسان مبارز کسی است که به واسطه درک خویش درد دیگران را احساس نموده و آنرا درد خود بداند و رنج دیگران را رنج خود بداند. اما عادی شدن رنج و محنت و بدبختی دیگران گام اصلی در تبدیل شدن به انسانی غیر مبارز است. انسان مبارز کسی است که
 هرگاه شرایط برای مبارزه علنی وجود نداشته ، دست از مبارزه نمی کشد و می کوشد تا دیگران را به قبول مسئولیت هایشان وادار سازد. انسان مبارز کسی است که تا رسیدن به سر منزل مقصود و به  دست آوردن استقلال حقیقی کشور لحظه ای دریغ نورزیده و درنگ هم نمیکند.
بعضی ها میگویند که امریکایی ها بخاطر مبارزه با " تروریزم " ، " آزدای زنان " و " تامین دموکراسی " آمده اند. باید آنها را یاری کنید نه اینکه علیه شان مبارزه نماییم. به عبارت دیگر نیازی به مبارزه علیه امریکایی ها نیست . اما فجایع اسفباری که توسط اشغالگران امریکایی و شرکایش هر لحظه بر سر خلق ستمدیده این سرزمین تحمیل میشود نیازمندی به مبارزه علیه این ستمگری را هرچه بیشتر دامن میزند! چرا؟ چون هر انسان فقیری که گرسنه سر به بالین میگذارد ، هر کودکی که به دلیل فقر بجای مکتب سر کار میرود ، هر دختر وزنی که بخاطر تامین معیشت خویش و خانواده اش دست به تن فروشی میزند ، هر بیماری که به دلیل ناداری خود را درمان نمیکند ، هر انسانی که برای کسب معاش تن به بی احترامی میدهد ، هر کارگری که برای تامین نان خود و خانواده اش به استثمار مضاعف تن  میدهد ، هر جوان افغانستانی که به دلیل فقر از تشکیل خانواده باز میماند ، و هزاران نمونه دیگر ، همه و همه حکایت از رنج بارز انسانی دارد. رنجی که اگر ما آنرا بدانیم و د رمقابل آن کاری نکنیم از ما موجودی بی تفاوت خواهد ساخت که ، به دلیل آگاه بودن برین بی تفاوتی ، دچار نوعی مسخ ماهوی میشویم واز اصالت انسانی خود خواسته و ناخواسته فاصله میگیریم.
مشکلات وقتی آغاز میشود که دردهای فردی و اجتماعی برای کسانیکه جامعه به آنان به چشم مبارزین واقعی مینگرد تبدیل به اعداد و ارقام و امور روزمره و به اصطلاح معمولی میشود. فاجعه فردی در ماهیت انسانی ما و فاجعه اجتماعی در اخلاق اجتماعی جامعه ! علی الخصوص در کشوری که در قرن 21 بازهم مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گرفته است.
دولت دایما  به تمام متعلمین و محصلین مکاتب دستور صادر میکند که سیاست نکنید زیرا سیاست کار خوبی نیست! هدفش چیست؟ به یقین کامل میگویم که میخواهد با سرکوب و ترس آفرینی جامعه را وادار نماید تا در مقابل هزاران نمونه و مصداق ظلم و وستم فاحش که بر میلیون ها هموطن مان تحمیل میشود ، سکوت و انفعال را پیشه کنیم! انفعالی که خلق افغانستان را ناخواسته از ارزش انسانی ، هنجارهای اخلاقی و باورهای معنوی شان دور کرده و آنها را به مردمی پراکنده ، متعصب ، دگم و بی هویت بدل نماید.
پس باید درین زمینه بسیار محتاط باشیم و با کار فکری و تلاش اخلاقی در خودمان این نکته را دقیقا درک نماییم که رنج انسانهای آزادیخواه " عادی " نیست ، بی حرمتی به انسان آزادیخواه " عادی" نیست ، مرگ پیش رس انسانهای آزادیخواه " عادی " نیست ، محروم ساختن انسانها از آزادی عقاید" عادی" نیست  و فقر مادی و معنوی انسانها نیز نمیتواند " عادی " باشد. آنچه را که میتواند عادی باشد این است که همه انسانها به صرف انسان بودن خویش حق برابر و امکانات عادلانه مادی و معنوی خویش را داشته و دارند.
تنها با باور آگاهانه ، شجاعانه و عمل گرا به آرمانی اصیل ازین دست است که میتوان در جهان امروز یک مبارز واقعی به شمار رفت، اگرچه هرچند در اقلیت هم باشیم. " ما بشکل گروه فشرده کوچکی در راهی پر از پرتگاه و دشوار، دست یکدیگر را محکم گرفته و به پیش میرویم. دشمنان از هر طرف ما را در محاصره گرفته و تقریبا همیشه باید از زیر آتش آنها بگذریم، اتحاد ما بنابر تصمیم آزادانه ماست. تصمیمی که همانا برای آن گرفته ایم که با دشمنان پیکار نماییم و در منجلاب مجاورمان نغلطیم که سکنه اش، از همان آغاز ما را به علت اینکه بصورت دسته خاصی مجزاء شده نه طریقه مصالحه بلکه طریق مبارزه را برگزیده ایم سرزنش نموده اند."
با تشکر

***************************